درس جدید:دوست کسی باش که تورو دوست خودش بدونه نه چیز دیگه ای

امروز اتفاق عجیبی افتاد و سج پیم داد نمیدونم فازش چی بود و چه فکری میکرد اما نشوندمش سرجاش تا دیگه فکر نکنه من به دوست خودم خیانت میکنم :/ میخواد هرچی باشه

اگه از من بپرسی میگم یکی از غمگین ترین جمله هایی که توی ده سال اخیر شنیدمو قلبمو شکوند همین :رابطه با تو بهم استرس میده بود

لامصب هربار بهش فکر میکنم اندازه بار اول درد داره

یاد تاندون پام افتادم کشیده شده بود و مچ پام هرماه روی زمین برمیگشت، با اینکه ۳ـ۴ بار تو فاصله زمانی کوتاه اتفاق افتاد اما بدنم بهش عادت نکرد هربار انگار دفعه اول تو بیست سال زندگیم بود

قلبمم تاندونش شل شده.. چپ و راست میشکنه.خب عادت کن لعنتی

کی میشه اون روزی که فراموشت کنم علی آقا کی؟

تکراری ترین موضوع این وبلاگ رو میخوام باز کنم، بله علی

به گفته تراپیستم یه لیست از بدی هاش و مواردی که آزارم داد تو رابطه رو نوشتم تا هروقت بهش فکر کردم اونا رو مرور کنم و به قلبم بگم خفه شو

حالا اما اشکام باز به مغزم میگن دهنتو ببند این آدم ان ! من اینو دوس داشتم و میخواستم

سرم خیلی درد میکنه

همش بحثای بیخودی میکنیم تو رابطه‌ی جدیدی که شروع کردم آدم خوبیه من اصرار به سریع پیشرفتن رابطه دارم و اونم نمیتونه خودشو وفق بده

آخ علی اگه از دل من خبر داشتی ...

حوصله نداااارم کلافه ام فکر به آخرش یه حس سرشدگی میده بهم

دلم میخواد بزارم برم

ازم بپرسی ایدئولوژیت چیه راجب نبودن

بهت میگم وقتی قراره یه روز بره بزار خودم راهیش کنم

محرض درست میگه و هیچکس هیچ دلیل واقعی برای ادامه نداره

پریودم و بی حوصله

بعد از یه روز پر تلاطم که این بچه اومده اینجا، نشستم خیلی چیل سیگار میکشم و با محد ویدیو مسیج غیبتی میگیرم

به این فکر میکنم آدما چند درصد امکان اینو دارن که از نقطه ضعفت سو استفاده کنن؟

باشگاه رفتم و بدن درد دارم امروزم که نرفتم مهمون دارم هیچی دیگه امیدوارم بقیشو درست برم و چربیارو آب کنم

زندگی ارزش ادامه دادن داره؟ از منِ الان بپرسی میگم آره. چرا؟ چون جنگیدناشم یه جورایی جذابه اون حالت تلاش برای بقا، به دست آوردنِ،همون لحظه های خوشگلش هرچند کوتاه چشیدنش میارزه به سختیاش

این روزا نگران یه دوستم که حالش مثل مهشاد سه سال پیشه

وقتی از بی انگیزگیش میگه حتی وقتی اون شب رید بهم:)) همش برام قابل لمسه و بیشتر ناراحتم میکنه، از این بابت که درک میکنم چه حس و حالیه بین زمین و هوا بودن،دنبال یه چیزی گشتن برای چنگ زدن بهش ..

امیدوارم دلیل خودشو پیدا کنه، زندگی با وجود همه‌ی زشتیاش هنوزم ارزش جنگیدنو داره

از خودم بخوام بگم تله هام رو وقتی باهاشون مواجه میشم میشناسم سعی میکنم راجبشون حرف بزنم و از همه مهمتر کسیو دارم که میتونم با خیال راحت وقتی میخوام ترکش کنم بهش بگم و اونم گوش بده بهم.. تا حالا همچین چیزی توی رابطه عاطفی نداشتم! جالبه که اینارو نوشته بودم و یادم رفته بود آپلود کنم

اینستامو دیلیت کردم و دلم میخواد وبلاگ گردی کنم

سبک دیگه ای از رابطه رو دارم تجربه میکنم

توش‌ بدی های غیرقابل انکاری هست ولی یه فرق اساسی داره من میتونم زن باشم! دختر کوچولو باشم! و هردوی اینها با هم اتفاق میافته

پسر مامانی و یه دنده ایی که کاملا حامیه و از خودم بیشتر مراقبمه

به چیزایی توجه میکنه من آسیب نبینم که تو مغز من not found 404 ئه !

چندروز گذشته رو دوس داشتم اینکه یه نفردوست داشته باشه فارغ از حسای جنسی شیرینی این روزاست

شب نخوابی ها،خندیدنا،کباب خوشمزهه که بهش فکر‌میکنم دلم میره و در آخر تمام فکر و ذکرش که به من خوش گذشتنه!