بهش تبریک نگفتمو برای انجام ندادن اینکار خیلی لازم نبود فکرکنم
به این فکر میکردم اون پسر کوچولوی ۱۹ ساله که باهاش آشنا شدم الان برای خودش مردی شده ..
۲۸ سالش شده کلی تغییرات داشته خوب و بد
نمیدونم واسش چه آرزویی باید بکنم. نمیتونم بدشو بخوام نمیتونم بگم خوشبخت شی و تصویرش کنار یه زن دیگه تو ذهنم نقش ببنده . این چیزی نیست که الان بتونم بخوام فقط میتونم بگم امیدوارم روزاش پر از آرامش باشه چیزی که هیچوقت نداشتو حالا داشته باشه
هنوزم واسم عجیبه که تولدش تبریک نمیگم بهش. چندباری سر راهش سبز شدمو جوابمو نداد .. حس میکنم اینجوری بهتره و این غم قلبمو سنگین تر میکنه. به قول محدثه طوری رفته ای که هیچ مناسبتی و هیچ اولین برف سالی بر نمیگردونت .. نمیدونم کی بیخیالت میشم و اون روزی که بهت فکر نکنم و دلم پر از غم نشه کیمیرسه ولی اینو میدونم که اون روزای خوب اونقدری از ما دور شده که رسیدن بهش غیرممکنه. فقط میشه ادامه داد و این مسیرو بدون تو جلو رفت. سخته اما شدنیه. شدنی تر از برگشتن روزای خوبم با تو
عشق اول پر چالش من! تو قلبمو تماما از آن خود کردی و رفتی
من موندمو یه دل پر از حسرت و عشق ناکام
من موندمو یه دنیا خاطرهی خوب از تو ،یه دنیا تکیه گاه بودنت تو روزای سیاه زندگیم
روزای سختی که فقط بخاطر وجود تو زنده ازشون بیرون اومدم
ازت ممنونم که به دنیا اومدی ، که به زندگی من اومدی، که رویامو شیرین کردی و عشق رو بهم یاد دادی
هیچوقت، هییچوقت کسی جایگزینت نمیشه
یه قسمت بزرگ از قلب من تا ابد متعلق به توئه. حتی اگر روزی منو کنار کسی دیدی که زندگیمو باهاش شریک شدم اینو بدون که من برای اون ادم فقط قسمتی از قلبمو داشتم که بدم. ۸۰٪ اش مال کس دیگه ای بوده و حالا که نیست قابل استفاده هم نیست
من مال توبودم به صورت قطعی,۶دانگ و غیر قابل انتقال به غیر