سر درد پریودیه یا تو اینستا چرخیدن

یادم نمیاد توی ۲_۳ سال گذشته اینقدر وقتم رو به اینستا اختصاص داده باشم که این یکی دوماهه تلف کردم

نمیدونم از چیزی دارم فرار میکنم یا دلیلش چیه اصن، اه خیلی جیش دارم متنفرم اینجوری جیشم میگیره

این ماه پی ام اس سنگین تریو تجربه کردم نمیدونم دارم چیکار میکنم همیشه این حس غیرواقعی بودن آزارم میداد.تو یه کتابی خوندم این احساس همیشه با آدماییه که تو بچگی احساساتشون اهمیت نداشته واسه کسی و والد(مادر) نادیدشون میگرفته اینه که بچه وقتی بزرگ میشه مثل من همیشه هاج و واجه حتی نمیدونه کی خوشحاله یا با چی حالش خوب میشه.

ازسردرد متنفرم. تمام افکار آزار دهنده‌ی درونیم میشن سردرد

این بار با شروع پریودیم هیچی تموم نشد(علایم پی ام اسم) و همچنان به شدت سگ و کم طاقت و بی حوصله ام

چرا؟

کاش یکی بود مثل اون موجودیتی که خیلیا بهش اعتقاد دارن منم باور داشتم بهش و تمام چراهای زندگیمو ازش میپرسیدم اونم با بغل و نوازش آروم آروم جواب سوالامو میداد

تف تف تف به قبر بابای هرچی سردرده

همه‌ی اون لحظه هایی که ناراحت بود و خودشو سرزنش میکرد بابت هر اتفاقی

تک تک لحظه های غریب بودن با خانوادش و غمگین بودن از این موضوع

پیدا کردن دوستی که حتی نوع دوستیشونم متفاوت بود و با این حال عمیقا و قلبا دوسش داشت

مظلومیت و بی گناهیش

و حتی قانع شدنش برای ادامه زندگی

این بچه یه نسخه‌ی دمو از من بود. خدایا چقدر غمناک میتونه باشه یه انیمه اشکم بند نمیادو مجبورم بنویسم

جدای از این حس همزاد پنداری تمام لحظات فانش در واقع لحظه های زجر کشیدنش بود ذهنش خوشگلش کرده بود. واقعیت دنیا خیلی زشت تر و کثیف تر بود

اون موجود سیاهم خودش بود

اومدن مامانش اصلا به چشم نیومد. برم کمی نقد بخونم ازش اگه موجود باشه

گریه نکن اصلا تقصیر تو نیست ..

گاهی بر خلاف رویاهایی که رنگارنگن رنگ دنیا خاکستری میشه، ولی با این وجود لحظات درخشانی منتظرتن با اینکه اون لحظات ممکنه خیلی کوتاه باشن ولی.. به تجربش میارزه !

چقدر گریه کردم باهاش

چقدر دختره من بود

نان هی 😞

اگه نخوای نمیخندی

هروقت بخوای گریه میکنی

اون روز خود واقعیمونو زندگی میکنیم

انیمه deep sea ...

خوابم میاد

به قدری بی حوصله و کسلم که بی دلیل پامیشم میرم قدم میزنم تو خونه برمیگردم دلیلشم نمیدونم

واقعا نیاز به مسافرت در من دیده میشه و نمیدونم چه کنم

بوست گرفتم باید انجامش بدم دلم میخواد کلاس زبان ثبت نام کنم !

آنلاین دوس دارم برم ولی همه میگن حضوری بهتره نمیدونم

یکم سرچ کنم ببینم چجوریاس

بد خوابم دو شبه

بیدار میشم بعد از ۳_۴ ساعت و دیگه خوابم نمیبره

استعدادم در تایپ گوشی بی نظیر بود حالا خیلی کم شده سرعتم

نمیدونم از بوی سیگاره زیاده که مهیار میکشه یا چی

اینو میدونم بخشی از بی خوابی واسه سیگاره محرضم اینجوری بود سیگار زیاد میکشید

بزارن کنار خوابشون درست میشه زندگیشون تغییر میکنه

بینیم گرفته گرممه دوس دارم بخوابم تازه حموم بودم اما احساس کثیفی دارم

صبح کار دارم بیرون

گودو خوابیده .. مادر فدات شه بچه جان

از بوی بادی اسپلشم دیگه بدم میاد به نظرم زیادی شیرینه

خوبه که اخرش به این نتیجه رسیدم یا چون اخرشه این فکرو میکنم؟ دلم یه دونه جدید میخواد شاید

بوی شیرینی بدنم رو مخمه مگه همیشه باید بوی عطرو ادکلن بده ادم که تا میرم حموم این پخ و خالی میکنم رو خودم

بوی تنم به اون خوبی

دیگه نمیزنم ازش

دانشگاهم شروع شده . دلم سفر میخواست که فعلا مقدور نیست

اینو میدونم که خیلی مضطربم

حالم خوبه بااینکه از ۴ صبح بیدارم

باهاش حرف زدم و حالا بهترم

چیه این عشق

۱۳ بدره و من خونه ام

بیشتر از هر زمان دیگه ای دلم میخواد برم ۱۵ سال عقب با خانواده بریم یه جای سرسبز‌

به اونم فکر‌میکنم ناراحتی خودشو داشت

۲۴ ساعت گذشته و خبری ازم نگرفته. قدرتش توی تبدیل یه بگو مگو به یه تنش بزرگ مثال زدنیه

به این فکر میکنم نکنه راهواشتباه رفتم تمام این ۱۰ سال، نکنه همه درست میگفتن و دارم از انکارم ضربه میخورم؟

نکنه الانم از این میترسه ذهنم که اعتراف کنه خودشو علاف کرده بوده و واقعیت چیز دیگه ای بوده

دیشب خوب نخوابیدم یه بوست گرفتم باید انجامش بدم. چیه این پول؟

امروز یکم احساس ناراحتی دارم و با علی هم بحثم شد

بهم گفت فقط یک ماه اول خوب بودی و باز شروع کردی و مثل قبل شدی

ولی من هرچی فکر میکنم بحث جدیی پیش نیومد بینمون به جز اون دعوای قبل از قزوین که خودشم مقصر بود

نمیدونم من سعی میکنم آدم‌ خوبی باشم براش و احساس دوست داشتنمو بهش منتقل کنم به هرنحوی که میتونم

من نمیدونم مگه بقیه چجورین تو روابطشون. یعنی هیچوقت از هم ناراحت نمیشن یا بر خلاف میل هم حرفی نمیزنن؟ اگر بزنن همه‌ی کارای قبلشون دود میشه؟ میشن آدم بده؟ همه میدونن چقدر دوسش دارم خودش نمیدونه یا دوسم نداره؟ همیشه میتونم احساس دیگران رو نزدیک به اون چیزی که واقعا تو دلشونه حدس بزنم.. اما علی رو واقعا نمیتونم اصلا نمیدونم حسش و فازش با من چیه

من اگه مشکلیم پیش بیاد ناراحتمم کنه بازم نمیگم باز شروع کردی و حس به درد نخور بودن تمام کاراشو بهش نمیدم..

شاید من آدم دوست داشتنی نیستم

از احساساتی که الان در وجودمه میتونم به احساس کم بودن و ناکافی بودن،دوست داشتنی نبودن،جذاب نبودن .. اشاره کنم

نکنه دوسم نداره و من اون گزینه اییم که وقتی تنهاست و نیاز به حس تایید داره بهش رجوع میکنه

نکنه من اون کسیم که زاپاس وقت گذرونیاشه و اگر میخوام بیشتر داشته باشمش باید بشم اون چیزی که اون میخواد؟

دوست داشتن مگه شرط و شروط داره؟ چرا دوس داشتن من انقد بی غل و غشه پس ؟ حس میکنم اگه اینارو بهش بگم دارم عشقو گدایی میکنم

من خیلی کمبود دارم یکی از هدفای پارسالم فراموشیش بود و حالا نگام کن سر خونه‌ی اولم !

با همون موضوع تکراری اما داستان متفاوت

چندمین باره که این مدل خواب هارو میبینم و یه جایی از روانم بدجور آسیب دیده‌س و اصلا نمیدونم باید چیکارش کنم تا همین لحظه رویه‌م بی محلی و نادیده گرفتنش بوده که بی فایده‌س،قدرت و زور اون از من بیشتره و درست زمانی میاد آزارم میده که وقت استراحتمه

ببین خواب تا چه حد واقعی بود که بعد از قطع کردنش درحالی که بغض داشت خفم میکرد گفتم برم بنویسم تا آروم شم :)) میخواستم بیام اینجا

باید با خودش صحبت کنم راجع به این قضیه یا نه؟ تصمیمم حرف زدنه شاید دلمو آروم کرد نمیدونم

جدیدا خیلی تنبل شدم برای نوشتن

فکر میکنم به خاطر اینه که ناخنام این سری خیلی بلنده و راحت نمیتونم تایپ کنم چیه این اطوارا که اصلا هم سازگار نیست باهام!

حس خاصی ندارم خب از اینکه تولدمه و یه جورایی ترجیح میدادم کاش نبود. دنبال اینم راه یا مسیر فکریه قانع کننده ای رو پیدا کنم که این حس بالا رفتن سن رو کمرنگ کنه در من

واقعا هم سنی نیست،هست؟

دوست دارم آدمای واقعی تری رو تو زندگیم داشته باشم شبکه‌ی ارتباطیم رو با انسان های موفق تر و بهتری تشکیل بدم

عادت نگهداشتن هر اشغال و چیز به درد نخوریو بزارم کنار. ورزش کنم و بدن سالمتری داشته باشم

این فکر که باز داری گوه ناشتا میخوریو میخوای بشی انسان ایده آل از ذهنم رد شد :))))

کلا دوس دارم اینجوری پیش بره اینکه چقدر موفق خواهم بود رو نمیدونم

یه ادم موفق میخوام باشم با کلی تجربه شکست که منو به جلو هل بده

حالا که فکرشو میکنم محرض انگار همیشه سعی داشت من رو به خودم یادآوری کنه ..

بعضی وقتا عصبی میشدم انقدر که الویت کسی نبودم و برام تازگی داشت و عجیب بود

حالا کم کم میفهمم ..

اصلا منو جدی نمیگیره

هیچیو جدی نمیگیره !

هرکس یه سری حسا داره که اکثر مواقع بهش دروغ نمیگن یعنی گذر زمان ثابت کرده یه منطق عجیبی پشت این حس هست

اینکه منو حالا که تنها شده میخواد و میدونه من کسیم که دوسش داره پس تحملش واسش راحت تره علاوه بر علاقه قلبیش چیزیه که من حس میکنم .. یکم دردناکه واسم دونستن و پذیرفتنش ولی خب !

من سعیمو میکنم تو این رابطه که اون عذاب وجدانی که همیشه داشتم از بین بره یا با درست شدنش یا با تموم شدنش

اتفاق خاصیم نیفتاده ها فقط اینکه هی این فکر میاد تو ذهنم ازار دهندس یکم برام، خواستم بنویسمش شاید بهتر شد

پریودم دل درد و خونریزی زیاد

امروز سوپرایزم کردن فازی و لیدا

سارا و فاطمه هم پیچوندن نیومدن ! سارا از همه بدتر بود مدل پیچیدنش بریم ببینیم تا تولدم چی میشه

توقعیم نیست

به شدت دلم سفر میخواد