درس بخون زن

دلم پشمک توت فرنگی میخواد کنار شیک موردعلاقم

دلم یه پارچ شیک میخواد

اه

درست زمانی شروع میکنی به لذت بردن از مسیر که مزه مزه کردن اتفاقات جاری واست خوشایند میشه

خیلی دلچسب تره که.سال های قبل اونهمه عجله برای چی بود؟!

این هم بخشی از زندگیمه

برنامه ریزی و دیلی ریپورت روزانه

داستان از اینجا جالب میشه: با یه غریبه !

کار عجیب غریبیه، که دقیقا به همین خاطر انجامش میدم

اینکه با دوستت اینکارو کنی خیلی کلیشه ایی و boringe

مثل دفتر پلنر ستی که برای خودم و سعیده خریدم و الانم که بازش کنی اخرین پلن ها مربوط به ۱۴۰۰ هست

اینو انجام میدم چون مرموزانست

دستم رو سوزوندم

بعد از کار تو معدن یه دستی تایپ کردن اونم با دست چپ سخت ترین کار دنیاست!

اینکه گاهی روحیه ات صفر صفر باشه، خسته شی طبیعیه

فردا که بیدار میشم این انرژی دوباره برای ادامه دادن از کجا میاد!

انقدر روحم خسته‌ست‌ که برای بار هزارم میگم مرگ نعمتیه که در حقش اجحاف شده

بانو فروغ روی صحبتش با منه وقتی میگه

چون تو را مینگرم

مثل این است که از پنجره‌ای تک درختم را

سرشار از برگ،در تب زرد خزان می‌نگرم

مثل این است که تصویری را روی جریان‌های مغشوش آب روان می‌نگرم

شب و روز

شب و روز

شب و روز

بگذار که فراموش کنم‌

صبح امتحان توسعه موبایل و بیداری من تا این لحظه و فکر کردن به زندگیم تو دنیای موازی.احتمال اینکه شاید زندگی شادتری رو تجربه میکنم واسم شیرینه.

دلخوشی ما رو ببین !

شاید اگر جلوی بعضی اشتباهاتم کوتاه اومدن و سعی بر درک شدن رو میدیدم خیلی قشنگ تر میشد

منظورم از قشنگی اون نتیجه اییه که میمونه تو ذهنت،راجع به اون تاثیری که باید بزاره تا دیگه تکرارش نکنی حرف میزنم

آدم های نزدیک زندگیم رو سمی انتخاب میکنم چون طبق نظریه بقا برو سمت اون چیزی که تجربش کردی و تورو نکشته. والد سمی،در بهترین حالت زندگیت رو به این مسیری که من الان در حال تجربشم میبره

اونجاش که کلمنتاین میگه

Im just a fu*cked up girl whos lookin for my own peace of mind

چقدر منم

لازم به ذکره این فیلم رو وقتی دیدم که محد بهم گفته بود کلمنتاین به شدت نزدیک به شخصیت منه کاراکترش

البته منِ شر و شیطون و بیخیال ۲۰ ساله. فکر نمیکنم خیلی درمورد الان صدق کنه ..

من مشکل دارم

مثل همه‌ی آدما

حداقل قبولش دارم

و به خودم قول میدم تا وقتی اساسی ترین هاش رو نفهمیدم، اقدامی برای حلشون نداشتم وارد رابطه نمیشم، دوستی هام رو گسترش نمیدم، تصمیم های مهم زندگیم رو نمیگیرم

تله های روانیم رو شناسایی و ریشه یابی میکنم

میتونم هدف بزرگ و خفن امسالم رو خودکاوی و درمان روانم بزارم

بیا و بگذر

نیازمند به ایجاد تغییر(مثبت)

از اونجایی که ۲۷ سال گذشته رو از وقتی قدرت انتخاب داشتم دست به کارهای ریسکی زیادی زدم و تجربه های شیرین و تلخ زیادی رو رقم زدم شاید بخوام پخته تر عمل کنم من بعد

اگه بشه اسمش رو پختگی گذاشت

۱۰ کیلو کم کردم ..

به محض ورود به دکتر زدم زیر گریه ..

اینارو گفت و قطع کرد

اینکه باز یادش افتادم رو به حساب مست بودن دیشبم نمیزارم چون حالت عادی هم همینم فقط به خودم اجازه فکر‌کردن بهشو نمیدم

سخت ترین قسمتش اینجاست که باید به خودت بقبولونی دیگه تو زندگیت نیست این آدم ..

قرار نیست که باشه

یه چیزایی مثل کنار اومدن با مرگه

وقتی به زندگیم‌نگاه میکنم میبینم شرایطی بوده من هم منفعت مالی میبردم هم عاطفی خیلی حمایت میشدم ولی وقتی ضرر کس دیگه ای رو دیدم، متوجه این شدم سود بردن من در گرو خیانت به کس دیگه اییه حتی اگر نفهمه زیر همه چیز زدن و فرار از اون موقعیت اولین کاری بوده که به ذهنم رسیده و عملیش کردم

دختری رو میبینم علی رقم همه سختی هایی که داره شرافت واسش تعریف روشنی داره و بهش پایبنده

میدونی تو حرف همه همینن . پای صحبت خیلیا که بشینی از خیانت و بی عدالتی متنفرن ولی فقط وقتی که در حق خودشون بخواد انجام شه. واسشون مهم نیست اگر خودشون باعث بدبختی تو‌زندگی‌ کس دیگه ای باشن. اینو من میدونم و خودم که تا چه حد واقعا به خط قرمز هام پایبند بودم. اونم تو چه شرایط سختی

این باعث میشه خودمو خیلی بیشتر از قبل دوست داشته باشم. کاش همیشه مثل الان نقاط قوتم رو میدیدم نه فقط شنیدن داستان کس دیگه ای (اونم نه تو شرایط من) که دقیقا خلاف من داره عمل میکنه منو به این فکر واداره

قدر خودتو بدون

قدر خودتو بدون

اصلا باید یه تابلو با این مضمون بزنم رو به روی تختم ملکه‌ی ذهنم شه

دیشب سارا رو دیدم

نظرم عوض نشد

Fukin low level

بود

هست

خواهد بود

حتی بله هاشم مثل من سعی میکنه بگه

چندشم میشه از اینجور شخصیتا

میخوام سعی کنم همه چیز رو درست انجام بدم

بدون کمک گرفتن از کسی

این خیلی بهم فشار میاره

فکر به این که شاید من اون ادم سمی زندگی‌ دیگران باشم

خسته

خیلی خسته. جسمی و روحی

کارای ثنا رو انجام دادم

دانشگاهو رفتم. تف توش

من عاشق هیجان و به چالش کشیدن خودمم

اخرش یکی از اکتور ها دستش رو به حالت خاک بر سرت نشونم داد :))

واسم گل گرفته بود بعد از چندروز دیدمش

صیغه‌ی محرمیت شکو اینا

جدی جدی زن داداشم شد

جز خوشبختی نمیخوام و نمیتونم چیز دیگه ای رو براشون تصور کنم

لایق ارامش و محبته برادرم. من بهتر از هرکس میدونم :(

کمی بهترم الان

اهان اینم بگم امروز scam شدم

و واقعا نیاز داشتم به بودن به اصطلاح پارتنرم

من به شدت به معجزه‌ی حرف زدن و قدرتی که به آدما میده اعتقاد دارم

برای خود من که اینجوری بوده

حرفایی که عمیقن یا خیلی دلی و خالصانه زده میشه به شدت روحمو تاچ میکنه

دوستامو دیدم اما اونا واسشون تعریف نشدست ناراحت بودن بخاطر از دست دادن پولت مرفه های بی درد

باید اینو مینوشتم در ادامه‌ی اون احساس گهی که داشتم

ادما با کمبوداشون خودشون جا رو برای کس دیگه باز میکنن

حرفم زشته اما قرار نیست همه‌ی عقاید و افکار منم خوشگل باشه

شاید تنهایی قدم بزنم

با وجود اینهمه ادم بازم تنها ..

Feels like a shit

دلیل اینکارامو نمیفهمم، چمه ؟

اگه با کس دیگه ای خوشبخته خب اوکی.

شایدم صرفا نمیخواد صدای منو بشنوه که حقم داره

من تکلیفم با خودم روشن نیست نمیدونم چی میخوام و اینو دائم تقصیر بقیه میبینم

اینکه تو برزخ نگه میدارم، ول میکنم میرم، یهو میام

ولی اونم اینکارو کرده زیادم کرده

چندسال شاید

من اونی بودم که نمیدیدم و چشمامو بسته بودم

حتی این رابطمم تموم شه نمیدونم بعدش چه ری اکشنی خواهم داشت

چیزی که امروز مایه عذابمه فردا میشه روشنی بخش روزهام

و برعکس!

اسم این مشکل روانی چیه که هرچیزیو که دارم به شدت میرم سایدی که اون شخص،کار،شی نباشه

وادفاک ایز گوین ان ویت می

هدف گذاری های کوچیک

نیاز به برنامه ریزی

انجام دادن کارام طبق برنامه

رسیدن به یک وضعیت پایدار روحی

نبود این ها زندگیمو مختل میکنه ‌‌و منم آدمیم که به جای انجام دادن ترجیح دادم اهمیتی به طور کل ندم بهشون

گفته بودم خیلی با خودم غیردوستانه رفتار میکنم؟

با شنیدن جمله به خودت سخت نگیر چه آبی رو آتیشم ریخته شد

رفتارهایی که اگر یه دوست، چی میگم یه آدم غریبه انجام بده و من اینجوری باشم که idc اگه از خودم سر بزنه واویلا !

پروسه‌ی تشکیل خانواده تو ایران با توجه به رسم و رسومات عجیب مسخره و غیر قابل درکه.با وجود اینکه شکوفه فهمیدست و مثل دخترای دیگه رفتار نمیکنه

برای منم میشه تجربه این روندا، اگه کسی اونقد به دلم بشینه

رابطم با مهدی رو تموم شده میدونم من همیشه یه مرد کنارم میخواستم نه یه بچه.ظ با این وجود کل هفته گذشته رو سعی بر درست کردنش داشته با زنگ زدن! جسته گریخته جوابشو میدم

دلتنگ علی میشم ولی وقتی به رابطمون فکر میکنم اینجوری میشم که wtf was that ولش کن بابا :))

بعد از مدتها وارد رابطه شدن و بازهم احساس اینکه گند زدی با انتخابت منو به این فکر وامی داره که کلا بیخیال این بخش از زندگیم بشم راحت ترم

به هر ریسمونی چنگ میزنن تا نیفتن تو گودال تنهاییشون

نمیخوام اون ریسمون باشم

در تلاش برای پایان دادن

ترکیب بارون و شجریان باشه مگه میشه رفت خونه؟

یه جای دنج,سیگار,هوای تازه

نمیدونم باید چیکار کنم

خسته شدم از این سوال

بدِ من واقعا بده یا همه‌ش تو ذهنمه و مهم نیست ؟

کلافه میشم بهش فکر میکنم

تک بعدی بودن تا اینجا کافیه

دوست دارم از این حالت صفر و صدی، سیاه و سفیدی دربیارم ناخوداگاهم رو

هوا ابریه و دلگیر

سریال ratched رو دوساله دانلود کردم دو قسمت اولش رو تا حالا ندیدمش چون صرفا نمیدونستم کدوم قسمت اوله

موهایی که باهاشون عقد فرید اینا بافت زدم رو نگهداشتم که یه روزی درستش کنم

امروز یکیشون رو شروع کردم و از شر اون یکی خلاص شدم

ادم اشغال جمع کنیم یا خیلی بی حسم نسبت به انجام کارا

Fuk.in pms is here

دلتنگ کودکی که هرگز‌ زاده نشد..

نیاز به یه هم صحبت که کنارش وجب به وجب خودمو رصد کنم

شاید فهمیدم چمه

خیلی وقته رویا بافی هم نمیکنم

از وقتی افسردگی گرفتم یادم رفت این کارو

منم پیانوی کنار پنجره میخوام .. و خیلی چیزای دیگه

انگار حتی دلم نمیخواد آرزویی داشته باشم و شده عادت

نه

حالا که یادم اومده برای خودم یه سری اهداف تعیین میکنم نمیدونم

منتظر مینا هستم‌

رفتارای بچه گانه‌ی آدمی که باهاش در ارتباطم!

امتحانام، از اون مهمتر پریودم نزدیکه

خدا به داد من،خانواده،دوستان،رابطم برسه

آمین!

رقص و مستی فراوون و ویدو پرواز عمو فرید دیشب بود

باید منشن میکردم خیلی خوش گذشت

چرا صبح زود بیدار میشم ؟

وقتی انقدر خسته‌ام و بازم ساعت ۷نیم بیدار میشم دلم میخواد بمیرم شاید اونجوری خواب طولانی تری رو تجربه کردم

از صبح کنار لیدز کمکش کردم و کلی تدارکات دیدیم و اینور و اونور کردیم که تهش من بحثم بشه با اقای پارتنر

نمیدونم حق داره یا چی، یا اصلا برای درست بودن یا نبودن یه رفتار این موضوع مهم نیست؟

ولی تهدیدم میکرد دوس‌ داشتم:)) واسم سخسی بود نمیدونم چرااا D:

تا وقتی ناراحتی نمیزارم بری خونه رو خیلی دوست داشتم.خیلی

با این وجود کسی که باید تو ذهنم کمرنگ شه به قوت خودش باقیه. هرچند قیاس ها به نفع مهدی تموم میشه.. مغز سماجت میکنه تا کارکردش رو عوض کنه. اسکله؟

چقدر دیروز خسته کننده بود از ۵ صبح بیدارو سرپا تا ۱ شب

شهربازی و بسته بودنش، سفینه‌ی مسخره :)) ، بندری باران، چس بودن من ،مسخره بازی های اسی. پلن دیشب مستی بود که به امشب و تولد احسان تغییر کرد

شلوارک چرمی کوتاه با چی خوشگل میشه؟