مستم کمی
دلم بچمو میخواد
مستی بیشتر میخواهم
مستم کمی
دلم بچمو میخواد
مستی بیشتر میخواهم
گفتم به علی دیگه فکر نمیکنم ؟ چرت گفتم
همین که رفتم دانشگاه برای معادل سازی نفسم گرفته بود محیطو میدیدم.. خودمون دوتارو میدیدم قدم زنون میرفتیم جلوی در .. با خنده با دل بی غم .. شبش که اومدم خونه گریه کردم.. نمیدونم چرا نمیتونم کسی رو جایگزین کنیم مثل بقیه آدما. دوساله تقریبا به عنوان یه دوست فقط تو زندگیم بوده اما حداقل بوده همیشه.. نزدیک به ۱۰ ساله این آدم تو زندگیمه جمعا
کاش شروین یه سری حقایقو نمیگفت بهم دیشب .. کاش بیرون نمیرفتم با مهدی که ناراحتیشو سر من خالی نکنه
از دختری که روزگاری کسی جرات نگاه کردن تو چشماشو نداشت تبدیل شدم به این بدبخت حال حاضر
اگه قراره حالم با این آدم بد باشه به تنهاییم ادامه بدم خوشحالترم
دو شبه خیلی کم خوابیدم
فعلا چهرهی نزاری دارم که ترکیبش با موی بلوند اصلا جالب نشده. کاش موی مشکی بهم میومد
عصر بریم باغ شکو اینا مست زیادی کنم یادم بره بهم چی گذشته..
با دوستی که یه کوچولو متوجه هول بودنش شدی و یه نمه هم لول پایین هست چه باید کرد؟ میترسم رابطه امرو خدشه دار کنه به روش بیارم کار زشتشو که داره زیر و رو میکشه یا چی
شاید اولین یا جزو اولین ها باشه این پستم
نمیدونم
اما میخوام همین لحظه حال خوبمو ثبت کنم
من کنار این آدم هر چقدرم ناراحت باشم خوشحالم
باز دوراهی نکنه اشتباه میکنم ..
یه طومار نوشتم فرستادم واسش
چقد سخته ارتباط گرفتن اههه
کی حوصله داره از اول خودشو توضیح بده
سلام و علیکم
روزهای خوبی رو دارم میگذرونم!
حالم خوبه ( به جز یه وقتایی که قاطی میکنم رد میدم گیر میدم) رابطم با مهدی خوبه . هرروز بیرونیم و عادت کردم حتما قبل از خواب ببینمش حتی اگه صبحش دیده باشمش ! دارم علاقمند میشممم
بدیش اینه اصلا پول درنمیارم و کلا ول کردم همه چیزو:)) زن داداش پیدا کردم واسه داداشم
دیگه
اها بابام به روم اورد پریروزا داستان اینکه چرا با دوستای خانوادگی ما میری بیرون زشته نکن
دیگه
هر از گاهی فکر علی میاد تو سرم یا اینکه ببینم دوستش چی میخواست راجبش بم بگه ولی خب سریع ردش میکنم و به خودم میگم ۲ سال تنهایی برای تموم شدن رابطه بس بوده دیگه انش را در نیاور دخترم و به زمان حال بچسب. دانشگاهمو میرم رشتمودوس دارم
الان که فکر میکنم میبینم الان همین لحظه همه چیز زندگیمو دوس دارم
اونموقع ها حتی رشته دانشگاهمم دوس نداشتم انگار همه چیز واسم احبار بود.
ولش کن
مرغ گرفتم مرینیت کنم ظهر بریم با بچه ها بخوریم
یه تجربه شخصی که با درد به دستش آوردم
یادمه تو اوج افسردگی که بودم یه همچین چیزی به چششمم خورد که بعد از همهی این مصیبتا یه روز میاد که لبخند میزنی میگی ارزششو داشت من اون لحظه قلبم لرزید برای این جمله و این حس و با تمام وجود خواستمش. شاید یکی از دلایلی که حتی زندگیم ادامه پیدا کرد همین بود. به اینجا برسم!
من الان تو همون نقطه ام به نظرم
از ۶ صبح با فکرای قشنگ بیدار شدم و از ذوق خوابم نمیبره.
بله از ذوق اومدن آدم خوبی مثل ایشون
حیف که به خودش نمیتونم درست احساساتمو بروز بدم .. ولی با نوشتن شاید بتونم یه ذره دلمو از پروانه خالی کنم و بتونم کمی بیشتر بخوابم ..
دیشب سوپرایزم کرد دلیلش هرچی بود من از نفس این کار خوشم اومد
. من از شخصیتش جلوی لیدز و بقیه خوشم میاد
من از مدل نگاه کردنش بهم خوشم میاد
من الان (به درست یا غلط) دقیقا درست توی اون نقطه ام که برمیگردم عقب رو نگاه میکنم به تنهاییام به راه ندادن کسی تو زندگیم حتی به قیمت افسردگی شدیدم به گریه هام.. به همه چیز نگاه میکنم و میگم ارزش ادامه دادن رو داشت!
و عجیب این حس رو دارم که اون نیمه ی خوب زندگیم قراره از اینجا به بعد شروع شه :)
دوست دارم منم یه جوری خوشحالش کنم نه لزوما مادی!
دلیل اینکه بعضی رفتارای خاص رو به خودم میگیرم چیه؟ این گاردی که دارم یه دلیل عمیق ته ذهنم داره که نمیدونم چیه. من به شدت شاخکام تیزه و حساسه نسبت به دست کم گرفته شدن. انگار تمام عمرم تو یه ماراتن ثابت کردن خودم به خانوادم بودم و حالا این شده درد. نمیدونم دلیلش رو
آدم تو زندگیش فقط یک بار و برای یک نفر all in میکنه بعد از اون همه چیز متفاوت تره
یه همچین چیزی رو سینا گفت بهم. جالبه
حس میکنم زود تصمیم گرفتم. این کیس هم بچه ست هم هیجانیه و حرفاش و کاراش از روی هیجاناتشه
بزرگترین آرزوم پیانو داشتن و نواختن
فصل جدیدی تو زندگیم باز شده که میخوام ازش استفاده کنم،لذت ببرم و رشد کنم
داستان من و مهدی برمیگرده به چندسال پیش که همو دیدیم از اکیپ و خوشمون اومد ولی ماه ها بعد بهم پیشنهاد داد .. با یه دسته گل بار اول اومد پیشم ولی خب خام بودم و شاید هنوز نیاز به تجربهی بیشتر که بفهمم از زندگی چی میخوام.. حالا باز هم تقدیر مارو هم مسیر کرده دقیقا بعد از اینکه تصمیم گرفتم آدمای نصفه و نیمه زندگیمو، کسایی که احساس میکنم حال خوبی کنارشون ندارم و حذف کنم. این برعکس همیشه ست. بقیه اوقات وقتی اون ادم خاص میومد بقیه کنار میرفتن حالا خودم تنهایی رو به جون خریدم..
نمیدونم تهش چی میشه اما این بار میخوام به درست ترین شکل ممکن پیش ببرمش واسم رسیدن و نرسیدن مهم نیست دوست دارم تو این مسیر آدم بهتری شم خودمو بیشتر بشناسم و از زندگیم بیشتر لذت ببرم. همین
این عید جالب بود همش بیرون و بگو بخند. پراز خاطره شد و حالا داره تموم میشه
میخوام بگم بیاید فارغ از آینده نگری های بیجا توجهمون رو به انجام درست ترین کار در زمان حال معطوف کنیم بهترین راهی که باگ خودت رو پیدا کنی همینه و از نظر من خفن ترین کاری که آدم میتونه انجام بده پیدا کردن رسالتش تو زندگیشه.چجوری میتونی بفهمی تو برای چی تو این دنیا هستی و به چه دردی قراره بخوری فقط با خودشناسی. که این خودش داستان مفصلیه برای خودش
۲۷ سالم شد حس عجیبیه؟ کلیشه اییه. راستش اونقدر حسای عجیب و غیر منتظره رو تا به این سن تجربه کردم که عوض شدن عدد سنم خیلی حال عجیبی واسم نداره. امسال حس میکنم سال خوبی میتونه باشه از شب سال تحویل تا ۵ صبح رقصیدن بگیر تا الان که همش مست و خراباتی بودیم😅اوروک اینا اومدن و رفتن من باز با کسی که چندسال پیش کانکت بودم ارتباط گرفتم.. نمیدونم از حرفایی که زد تونستم بفهمم بعضی از ماواقعا چشمامون رو به روی اتفاقای خوب میبندیم و اتفاقا با روی باز از بگایی استقبال میکنیم.. اگه همون سال اوکی میموندم،خر نمیشدم خیلی از اتفاقات نمی افتاد. مثل یه دور بی انتهاست چون اگه اون اتفاقا نمی افتاد من این ادمی که الان هستم نبودم. نمیدونم واقعا چرا باید در این حد بلا نازل میشد تا من کمی عاقل تر شم! به هر حال میخوام به این آدم جدید که چندین ساله میشناسمش اعتماد کنم، گذشته رو رها کنم تا ببینم چی پیش میاد
علی واسم صندلی گرفت سوپرایزم کرد خوشحال شدم اما مثل پارسال نسبت به کادوش چه حسی داشتم؟ اینم همونه. انگاردلم نمیاد ازش استفاده کنم انگار دوسش ندارم به دلم نمیشینه با اینکه دقیقا چیزیه که میخواستم. اگه خودم گرفته بودم ثانیه اول توی کوچه مینشستم روش ولی اینو حتی شبم اومده بودم خونه دلم برنمیداشت بشینم روش.. میخوام کلا فراموشش کنم. میخوام سعی کنم پشت سربزارم اون اتفاقات رو چون حس میکنم آدمی که باید رو پیدا کردم.. مهی برو ببینم چه میکنی
اینبار تو اون آدم عاقلی هستی که منطقی فکر میکنه و رفتار میکنه
من خیلی حماقت ها، جفاکاری ها، بی محبتی ها به خودم کردم که اصلا نه به فکر جبران بودم نه بلد بودم ..
اولین قدم رو میخوام در سال ۱۴۰۲ بردارم دیگه اسمی از علی نخواهم آورد. تا جای ممکن بهش فکر نمیکنم و اگر چیزی ازش توی سرم اومد سریع میزنم کنار. نمیدونم یه سری خاطرات ازش هست توی مغزم که همیشه میمونه .. میخواستم الان اینجا بنویسم اما باز دارم دراماتیزه میکنم داستان رو! پس بیخیالش وقتی توی مغزو قلبم ثبت شده تا ابد نیازی به تکرار دوبارش نیست .
اقای علی ما با هم لحظات خوب و بد زیاد داشتیم دیگه اونقدر بزرگ شدم که برای هیچکس توی زندگیم به این اندازه گریه نخواهم کرد نمیگم دوست نخواهم داشت چون دوست دارم عاشق شم یه بار دیگه.این بار برای آدم درستش احساسمو خرج کنم و ابدی شه .. ولی از نوع عشقی که به تو داشتم یه بار بیشتر واسم پیش نمیاد از این به بعد جور دیگه ای قرار دل ببندم .. فراز و نشیب های زیادی رو با هم طی کردیم خیلی جاها تو باعث ادامهی رابطمون شدی که حالا اون روزا به جای اینکه عشق رو توی دلم زنده کنه فقط باعث میشه به این فکر کنم مگه تنها بودن چقدر آزاردهنده میتونست باشه که انقد دست و پا زدی برای فرار ازش، که اینجوری زندگی منو خراب کردی بخاطرش. من خیلی از بچگی تنها بودم دنیای درونم بود و من.. تو اومدی بهم نشون دادی چقدر میتونم عاشق باشم و نیاز دارم برای ادامهی زندگیم عشق بورزم.. حالا گودو اومده تو زندگیم نمیتونه حرف بزنه اما میتونم به وسعت همهی ظرفیتم بهش محبت کنم و اونم قدر میدونه و جواب میده ..
کاش همه چیز جور دیگه ای پیش میرفت اما قصهی زندگی همینه. طوری میره جلو که هیچوقت انتظار نداری.
میبینی هنوزم بعد از این همه روز و ماه و سال که جدا بودیم وقتی باهات میخوام خداحافظی کنم گریه امونمو میبره.
خداحافظ عشق ۱۸ سالگی من
دوباره یه سال جدید
یه عده آدم جدید تو زندگیت که باهاشون میگی، میخندی بهشون میگی رفیق. میرن یه عده دیگه جاشونو پر میکنن
از یکی خوشت میاد یک سال تلاش میکنی برای نزدیکتر شدن و درست لحظه ایی که فکر میکنی همه چیز داره اوکی میشه برای دیدن و پیش رفتن بووووم خراب میشه همه چیز
شاعر میگه که
Daydream, I dreamed of you amid the flowers
For a couple of hours, such a beautiful day!
I dreamed of the places I've been with you
How we sat with the stream flowing by
دلم میخواد اهداف سال جدید رو بنویسم
شامل پیشرفت در حوزه برنامه نویسی میشه بقیشو نمیدونم
شاید آدم بهتری بودن؟ باید فکر کنم بهش