میتونم اینجا از ذوقم بنویسم؟

فارغ از نتیجه خوشحال باشم بابت این حسی که دارم و در کنارش میدونم مثل بقیه موارد هیجانی نیست و بدونم قرار نیست یه روز از بین بره؟ یا حداقل دوست ندارم اینجوری باشه

اومدم ترمیم ناخن ۳ـ۴ ساعت خوابیدم اونم تیکه تیکه ولی پر انرژی و شادم

محدثه میگفت الان تو دوران پر نور زندگیتی. این روزا همین حسو دارم

آره گاهی کسلم گاهی ناامید اما به طور کلی حس میکنم مقدمه‌ی روزای خوبم داره چیده میشه و من کسیم که قراره بدهیاشو به مهشاد پرداخت کنه، فقط کاش تنبلیمو بزارم کنار و سرعت پیشرفتمو در زمینه‌ی دولوپ بیشتر کنم

من کلی روزای خوب طلب دارم از این زندگی :)

با اینکه دیشب تا صبح نخوابیدم و الان روشنایی روزه اما تو دلم پر از کلی پروانست.بهترین لول آپ عمرم بود تا صبح حرف زدیم و کلی همو شناختیم

همش استرس دارم نکنه کسی خراب کنه چیزیو

میخواااامش

بعد از یک ماه و اندی پولم واریز شد

حس امنیت روانی دارم حالا

خب طبق معمول که میخوره تو ذوقم میرم رو حالت overclock

چندروزیه این بیشعور منو میپیچونه و نمیفرسته چیزی تا کارو شروع کنم منم امروز صبح اینجوری شدم که گوه خورده منو جدی نمیگیره و به این فکر کردم اگه کارمو بهتر کنم و رزوممو قوی تر دیگه کسی اینجوری نمیتونه سر بدوونه منو

اینه که دوس‌دارم برم ریتالین بگیرم باز و بچسبم به کدینگ امروز خوب بود بد نبود

داستان کامی هم میخوام انرژیمو بزارم رو چیزایی که باعث پیشرفتم میشن و وقتی برای این احساسات ندارم تقریبا

با یه نفرم چندروز حرف میزدم که همش پشیمون بودم و دنبال بهانه! که قطع رابطه کنم و خب دیشب بعد از کلی بهونه گیری قرار شد ببینمش و وقتی زنگ زد جواب ندادم

راستش این دو گانگی از اونجایی میاد که هم دلم میخواد تو رابطه باشم هم دلم نمیخواد و واسه همین میگردم دنبال بهانه .

به هرحال که باید از هر روز و لحظم استفاده کنم برای پیشرفتم‌

اصلا دیر نیست حتی اگه ۴۰ سالگی شروع کنی مهم اینه که شروع کردی

مهم اینه که یه رویا داری مهم نیست کی پیداش میکنی مهم اینه یه روز میگی آها این همون چیزیه که میخوام و قدم برمیداری سمتش

خیلیارو میبینم این روزا بدون رویا،آرزو و هدف فقط زندگی‌میکنن شاید به لحاظ مالی یا اجتماعی از من جلوتر باشن ولی من چیزیو تو سرم دارم که اونا هیچوقت نداشتن: لذت داشتن یه رویا و شوق رسیدن بهش

این روزا یکی در میون سبا تا ۴ و ۵ بیدارم

نمیتونم جلو خودمو بگیرم که بیدار نباشم :( خوش میگذره among us میزنیم

پروژه هم هی امروز فردا میکنه نمیدونم میخواد چکار کنه دقیقا

از لحاظ مالی تو‌مضیقه ام‌ چون قرار شده کار نکنم که بچسبم به دولوپ ولی بد موقع خوشم اومده از کسی.

جالبیش اینه جدیدا همه بهم پیام میدن :)) نمیدونم چی شد یهو همه با هم

روزای عجیبیه

از یکی خوشم اومده :))) سعی دارم بهش نزدیک شم و دائم میترسم از چشمم بیفته. نباید اینجوری شه خودمو باید فیکس کنم

مهدی پیام داده بود دلم برات تنگ شده فلکه رو باز کردم روش تا دیگه ازین احساسا نکنه اگه کرد هم پیام نده ابراز نکنه

چه آدمای پررویی پیدا میشن بعد از اون همه حاشیه و حرف و گپ خودشو دوستش زنگ میزنن عجیبه برام.اگه من بودم روم نمیشد

کراشم دو تا اختراع ثبت شده داره و خیلی کیوت و خیلی درونگرا و خیلی باهوشه😭😭😭

دیشب دوتایی بودیم روش نمیشد سر صحبتو باهام باز کنه خدایااااا

من عاشق پسرای این مدلیم کم تجربه،نابلد و در نهایت باهوش

شاید معیارم بعدها عوض شه

راستش اینکه برادرش اول از من خوشش اومد یکم الان اوضاع رو انگار پیچیده کرده ولی خب میسپرم به دست زمان

لعنت به این فواصل☹️

سر درد بعد مستیه ؟ یا کم خوابی

دیشب طی صحبتایی که داشتم آدرس گیت هابم گرفته شد برای انجام یه پروژه

هم خوشحالم خیلی

هم یه ترس ته وجودم که نکنه نشه،سراب باشه،نتونم

ولی میدونم که میتونم

من خیلی وقته شروع کردم این مسیرو و پا پس نمیکشم چون دوستش دارم

این ظرفیت عشق دادن رو صرف خودم و مسیرم میخوام بکنم نه آدما..

این آهنگ billie چقدر خفنه پیشنهاد میشه "wild flower"

مغز adhdم نمیتونه خوب بدوزه به هم اتفاقارو یهو یادم میافته :)) جالبیش اینجاست که دیروز صبح آخرین امتحانم بود و شب مذاکره برای گرفتن یه پروژه با موفقیت انجام شد

این روزا کمی با دوستای دانشگاهم صمیمی تر شدم و وقت میگذرونم یه دوست قدیمی از نیمباز هم دیدم که میدونم خوشش میاد ازم امشب اگه بیرون رفتیم میخوام‌بگم من دوست خوبی میتونم باشم نه بیشتر و پیشنهاد بدم با دوستم اوکی شن :))

پریودم عقب افتاده و نمیدونم چرا هیچ علائمی هم ندارم خیلی pms خفنی نداشتم و گرفتگی قبل از پریودی هم ندارم برنامه پریود trackerام هم میگه عقب انداختی و احتمال بارداری میده:)))

بارِ چه داری وقتی دست کسیم نگرفتم :)) نکنه تخمکام خراب شدن بخاطر کهولت سن

اه

دارم سعی میکنم ارتباطاتم با آدما رو بیشتر کنم

بخش زنانه‌ی وجودم رو کمی رشد بدم

با خودم بیشتر کنار بیام نه به این معنی که همینیه که هستم بلکه ببخشم خودمو و همراه باشم

کارو گذاشتم کنار تا فشار بی پولی باعث شه به خودم بیام و سفت و سخت تر بچسبم به کدینگ

این چندوقت یکی از دوستان کسی رو معرفی کرد ساکن آمریکا و تلاش کرد مارو کانکت کنه تایمی که اینجاست ولی خب چون خودش یپش قدم نشد اتفاقیم نیفتاد

میخوام بگم هرچند مهاجرت رویامه اما نه به هر قیمتی :)) مثل همیشه