با خستگی از خواب بیدار شدم

حالم یه جوریه، ناراحتم از اینکه بهم نچسبیده. تا خود صبح تو خواب گریه کردم و حرص خوردم.. اه

هربار نزدیکی بعدش ناراحتی داشته با نیلوفر

تجربه بگیر و تکرار نکن

خوش گذشت کنار علی اگه دعوای اولشو فاکتور بگیرم

نمیدونم دوسم داره یا فقط سرگرمیشم

نمیدونم اون برای من همه چیزه من برای اون چیم

از دیدن چشمای اشکیم و بینی سرخ از اشکم تو گوشی وقتی دارم مینویسم شرمنده ام

از اینکه به یه آدم برای بار ده هزارم شانس دادم شرمنده ام

از اینکه هربار تو یه چاه می‌افتم شرمنده ام

خسته ام از این زندگی کاش بمیرم

از بچگی آرزوم همین بود، مردن. اونجایی به آتئیست ها کنجکاو شدم که هزاران بار مرگمو از خدا خواستمو بهم نداد عمیق ترین خواسته ی قلبی من نه پولدار شدن بود نه زندگی تشکیل دادن فقط مردن

حالم از خودم بهم میخوره

بهم میگفت تو مثل چیهیرویی برای من

داستانمون هم تقریبا مثل اونا شد

هاکو آخرش به چیهیرو گفت برو و پشت سرتم نگاه نکن

یادم رفت چیزی که میخواستم بنویسم رو :))

یه سفر یه روزه به تهران با مهیارو بابا و لیدز

خیلی خندیدیم. خوب بود و حال داد کمی خرید کردم

رابطم با علی خوبه ولی خوب که چجوری بگم اون جرقه و تنشو ازش دوری میکنیم که نمیدونم خوبه یا بد برای الان

باید باشه تا درستش کنیم اما انگار فقط داریم از دعوا دوری میکنیم

شاید بریم پیش لیلوفر

به این فکر میکنم چرا رد غم میمونه

شاید چون خودمون میخوایم

وقتی خوشحالی یه حالت سر شدن و بی حسی بهت دست میده

ولی وقتی ناراحتی دست و پا میزنی زودتر از خودت دورش کنی شاید باگ داستان دست و پا زدنس

بپذیر ناراحتیم بخشی از زندگیه

منو میخندونه و لبخندمو میبوسه ...

با یه بار دیگه دیدن تایتانیک متوجه این میشم قسمت های دردناکش دیگه س.کس های یواشکی رز و جک نیست خودکشی کاپیتان مرداک بعد از شلیک به اعضای کشتیه

ویولن زدن اعضای بند و خداحافظی قشنگشون تا آخرین لحظه‌ست

حتی کال چهره موجه تری برام داشت تا رز و جک !

حالا میفهمم معنی درام به کلی عوض شده برای من و درد رو تو عشق بچه‌گانه و هوس نمیبینم ..

چیزی که زمانی دنیا رو تحت تاثیر قرار داده بود دقیقا منو منزجر میکرد!

دارم میرم برف بازی و قدر میدونم

قدر دونستن یه بخش مهم از زندگی منو تشکیل میده این روزا

اوضاع مالی خراب شده با توجه به وضعیت گیم اما خب امیدوارم به درست شدنش حداقل فعلا که من آماده نیستم!

بیچاره سگایی که تو این هوای سرد گرسنه و بی لونه ان :(

امشب برف اومد برعکس بارهای قبل و سال های پیش دیگه فقط به یادش نبودم این بار رو‌به روم نشسته بود و من حسابی قدر میدونستم و نگاهش میکردم عکسای خوشگل انداختیم 3>

نمیخوام خیلی احساسی باشم اما دوست داشتنم به حدی هست که سعی کنم خیلی چیزا رو درست کنم؟

دوست داشتنش میتونه محرک بهتر شدنشو بالا رفتن درکش بشه؟

اینکه به هم یه سری چیزایی رو میگفتیم که تو حالت عادی قبلا بیان نمیشد چیز خوبیه

حالم خوبه اما میترسم دلمو خوش کنم به این حال قشنگ

انگار ته دلم نگه میدارم یه ترسیو که اگه اتفاقیم افتاد خیلی دچار فروپاشی نشم

دلم خرید میخواد

این روزا آروم ترین آروم دنیام

اینکه آرامش دارم و حالم خوبه بخاطر وجود یه نفره

خیلی دلم میخواد حتی بزرگترین مشکلاتم سر راهمون سبز شدن اینو بلد باشیم که برای هم اون مامن و تکیه گاه امن باشیم

امیدوارم و این چیز خوبیه

با اینکه نزدیک عیده زمستون تازه یادش افتاده روی زمستونیشو نشون بده

البته اینم بگم معمولا برای من بهترین تایم سال همین الاناست که با وجود عشق ترکیب شده

خوبه راضیم. حالا دیگه میدونم اون روزای خوب که همیشه منتظرشیم همین حالاست

میگفت فکر نکنم بی نقاب کسی بشناستت

این نقاب اونقدر جا خوش کرده بود تو روح و روانم که حتی خودمم دیگه عادت کرده بودم بهش و بخشی از من بود یه جورایی

مثل یه دروغ که خودتم باورش میکنی

اینکه یه نفر تشخیصش بده. کسی که تا حالا ندیدت اصلا خیلی کار بزرگیه. اینکه یه نفر تورو از درون خودت بکشه بیرون عقل و بار زیادی میخواد درک و فهم بالایی میخواد

به این فکر میکردم واقعا چند نفر آدم اگر خود خود واقعیم باشم باورم میکنن.. به اینکه همه‌ی این سالا یه محافظ داشتم حتی در برابر عزیزام و تنها یه جا بود که خودم ترین حالت ممکن رو داشتم و یه دوست همونجا پیدا کردم.. این همیشه چیزی بود که از ته دل میخواستم. با اینکه ۹۹٪ حرفاش درسته اما وقتی گفت من ازت این اشتیاقو ندیدم و منظورش این بود من به وجد نیومدم از کاراش و حرفاش میتونم بگم چرت ترین حرفی که میتونست تو عمرش زده باشه رو گفت. تا دیر نشده باید بهش بگم اینو

خصوصا راجب نوشته‌ای که مخصوص من نوشت واسم خدایا خیلی خره

دلم تنگ شده واسش اما چون خودش خواست حریمو حفظ کنیم منم اذیتش نمیکنم

علیم من دارم سمتش میرم بیشتر .

بیشتر که همش :)))

ولی اونم مخالفتی نمیکنه عین عروسک به سازم میرقصه که هم دلچسبه هم بی ری اکشنیش دلزدت میکنه .. شاید درست شه

این اون شانسیه که تمام این مدت میخواستم نمیزارم کوچیکترین اشتباهی ازم سر بزنه هرکاری بتونم میکنم یا درست شه یا قیدشو واسه همیشه بزنم