وقتی میگم شعور رابطه رو ندارم سعی میکنه قانعم کنه: قول میدم انقدر منطقی پیش بریم که آسیبی به هم نرسونیم، بهم بگو چیکار کنم دلتو به دست بیارم. میفهمم انقدر راحت بوده براش به دست اوردن چیزی که از رابطه میخواد که اوج تلاشش همینه
میدونستم شروین شیطونه اما از این دید نگاه نکرده بودم چرا وقت میزارن برای روابطی که هیچ چیزی جز تلف کردن عمر درش نیست و از بقیه هم میخوان شریک باشن تو این لوپ مزخرفی که گرفتارشن
وقتی دختر باشی اینو خوب میفهمی که همه دنبال یه پارتنر برای دورهمی،مهمونی و البته که روی تخت ان. چندشم میشه وقتی آدمی با این معیارا و رزومهی اکس های این چنینی میاد سمتم و معمولا میپرسم چرا من؟! "چون تو فرق داری" ! لعنتیای متفاوت پسند. روز به روز ناامید تر میشم و به این فکر میکنم شاید تموم نکردن رابطهی جدیم اونقدرا هم بد نبود، حداقل دوسش داشتم و این چیزیه که بعید میدونم با کسی دوباره تجربش کنم با این وضعیتی که میبینم
دیشب خوب بود کنار آدمایی که بار اول بود میدیدم خوش گذشت و احساس راحتی میکردم. عمو مهرداد و خاله محبوب به شدت دوست داشتنی بودن و مشروب راحت ترم میکرد برای رقص و بذله گویی:))
نیلوفر تالحظه ای که رسیدیم خونه خوب بود و میخندید...
گریه هاش تو دستشویی دل سنگو آب میکرد :( دیگه من که اشکم دم مشکمه..
تف تو ذات هرچی آدم لوسِ که عرضهی زندگی مشترک نداره و پا پیش میزاره برای شروعش.گوه بگیرن مغزتو مرد