از فردا استارتشو میزنم !
دارم با karl حرف میزنم دوست آمریکاییه گوگولی من که wow پلی میده
از قصد به صورتش نگاه میکنم میگم چه تغییری کردم تو چشمام خیره میشه: ساعتت
قند تو دلم آب میشه میفهمم تا سوار شده دقت کرده میگم خب؟ دیگه چی دستمو میگیره ناخنامو نشون میده
میریم آش بخوریم قاشقمو میگیره باهاش یکم از آشم میخوره
بهش میگم خدا بهم درسته لکسوس نداد به جاش تو رو دارم هرچند لکسوس رو ترجیح میدادم ولی خب :))) میخنده
من واقعا فائزه رو بهترین دوست خودم میدونم نه آدمای ادایی تو نقش اطرافمو. حالا میدونم عمق قلبتو اونی تصاحب میکنه که باهات رو بازی میکنه و از ته دلش دوستت داره نه اونی که صرفا ۲۰ سال از عمرت رو باهاش دوست بودی
امیدوارم لایق این دوستی باشم
به شدت تحت تاثیر تربیت بچهاش هستم یه بچه ۶ساله که دوساله رفته اما لهجش وقتی حرف زد اینجوری بودم که DAMN!
به این فکر کردم مارو با چه افکاری بزرگ کردن بقیه بچهاشونو چجوری دارن بزرگ میکنن
تو دختر/پسر قطعا موفقی خواهی بود وقتی تو این سن کم به ۳ زبان مسلطی
آه خدای من
راکد،راکد،راکد
خیلی خوشم نمیاد از خودم این روزا
پول درمیارم اما علاقه چی؟ آینده؟ مهاجرت؟
آه خدایا پدر ومادر پولدار نداشتن بد دردیه
لعنت به پریودی
تنها چیزی که میتونم تمام عمر راجبش غر بزنم
ماهان عزیزم مسابقه داره
آقای گل لیگ ۱۶ سال هستن :)
از ساعت ۲ تا الان بیدارم
لعنت به بی خوابی نمیدونم چمه مغزم کار نمیکنه بنویسم یا فکر کنم
درواقع همین الان برای ۵ دقیقه ۷ سال اخیر زندگیم خیلی کوتاه مرور شد
که
برق رفته
دارم اذیت میشم واقعا اعتیاد دارم به کامپیوترم و اینترنت
گفتم کلافه ام بیام بنویسم
باشگاه میرم سینگلم (چقدر لفظ پایینیه :))) ) کار میکنم مثل اسب پول جمع کنم خونه بگیرم تهران و کار کنم ولی خب هرماه داره گرون تر میشه
همین ۲ دقیقه دیگه باید بیاد
اگه نیومد چی ؟
انتظار خیلی سخته
هورا اومد
ناراحت بود از راه و رسم لکاته های خیابونی
ولی خودشم کم از اونا نداشت
تئوری پنجره شکسته چی میگه؟ که وقتی یه ساختمون چندتا شیشهاش شکسته و کسی تعمیرش نکنه این ظاهر خراب به دیگران این اجازه رو میده که بیشتر خرابش کنن
یاد اصفهان و تمیزیش میافتم با اینکه یه شهر توریستیه مردم خودش انقدر رعایت کردن این موضوع رو که مسافر هم اجازهی دیگه ای به خودش نمیده..بر عکسش شمالِ زیبا !!
محدثه میگه میتونه مصداقِ پول، پول میاره یا آدم بدبخت تو یه لوپ گرفتار شده باشه
من اما به آدمای بی اعتماد به نفسی فکر میکنم(چون شوربختانه به تازگی با یکیشون هم صحبت بودم) که خودشون رو لایق هیچ رفتار محترمانه و خوبی نمیبینن چه بسا جفتک میندازن وقتی رفتار خوبی هم میبینن و بدون اینکه متوجه باشن از کجا آب میخوره دائم از بدی آدما بنالن
دارم سعی میکنم این تئوری رو تو زندگی خودم پیدا کنم
من آدم نامرتبیام این خودش میتونه تاثیراتی داشته باشه تو زندگی و طرز فکرم
از این به بعد مرتب کردن اتاق رو امتحان میکنم نتیجه رو اعلام میکنم
به تو میگم که نشو دیوونه ای دل
به تو میگم که نگیر بهونه ای دل
من دیگه بچه نمیشم آی دیگه بازیچه نمیشم
به تو میگم عاشقی ثمر نداره
واسه تو جز غم و دردسر نداره
من دیگه بچه نمیشم آی دیگه بازیچه نمیشم
شیلاجاهد به بهترین شکل این اهنگ رو خونده
رابطم رو تموم کردم نه اونجوری که انتظار داشتم ولی خب به هرحال
- دیگه عاشق نمیشم
+فکر میکنی.یه روز تو دلت ازم تشکر میکنی که این رابطه رو تموم کردم
مهشاد خانم خودت از علی ممنونی ؟
جواب نمیدونم هست چون زخم عمیقیه قاعدتا باید بله باشه
میدونم تو دیگه عاقل نمیشی
تو دیگه برای من دل نمیشی
میدونم تو دیگه عاقل نمیشی
تو دیگه برای من دل نمیشی
میترسم از این حسی که کمرنگ نمیشه از این زخمی که تازهست
احساس افسردگی این روزا و علم به اینکه جایی که همه درجا میزنن
باید حرکت کنی
نباید ناامید شی
اما نمیتونم
من دلم دیت ۷ صبح میخواد
بیاد دنبالم بریم املتی دایی، بریم بیرون از شهر
چمیدونم هرجا فقط بریم
بهترین ورژنم این ساعته :)))
این موقع صبح بیدار بودن انرژی عجیبی بهم میده حتی اگر تمام شب رو کار کرده باشم
گاهی اوقات پروانه های تو دلت بخاطر وجود اون شخص خاص نیست صرفا خودشون خواستن که مدتی مهمون دلت باشن
حداقل برای من که اینطوریه :))
اصلا نمیتونم به چشمی به جز دوست نگاهش کنم :)) این اتفاق قبلا هم افتاده برام
برعکسشم امکان پذیره؟ دوستی که به عشق تبدیل شه؟
یا فقط کیسای احساسی قابلیت تبدیل به دوست هم جنس رو دارن :))
میگفتن ۲۰ سالته صبر کن احساسی تصمیم نگیر.. من سی سالم شد چرا احساسی تر میشم هی :))))
عجب پیتزایی بود همه تعریف کردن
کمی هم مش.روب زدیم کلی خندیدم
با حسین کات کردم و دیدم ۱۲ شب پیام داده که من اراکم
شاید اگه ۲۲ـ۲۳ سالم میگفتم واو چه حرکت رمانتیکی الان اینجوری بودم که da fuq? به هرحال جواب ندادم و نرفتم ببینمش
تا صبح مونده بود سر کوچه! بالاخره راهیش کردم رفت
واقعا نمیخوام ادامه بدم نمیزاره !
امشب فازی و فری رو به صرف پیتزا دعوت کردم
عجیب خوشمزه غذا درست میکنم
توجه کردم به جمله بندیام وقتی مینویسم جای فعل و فاعل خیلی عوض میشه نمیدونم چرا
باور بفرمایید لحن صحبتم اینجوری نیست :)) شایدم هست من متوجه نمیشممم
همچنان با مهیارو پارتنرش مشکل دارم ولی خب تحمل میکنم وقتی خودش میخواد به فاک بره کمکی از ما برنمیاد
یه سوال دارم ازتون
چند درصد از شماها جرات کردین وقتی پا تو راهی گذاشتین که با تمام وجود میخواستین،دنیا رو با خبر کرده بودین ازش جرات برگشتن داشتین حتی وقتی فهمیدین اونی نبوده که میخواستین، حتی اگه دنیا رو هم با خبر نکرده بودی بخاطر اینکه پیش خودت شرمنده نشی برنگشتی ازش
گاهی فکر میکنم ما واقعا به شکلی که از "من" ساختیم تو ذهنمون به قدری بها میدیم که زندگیرو به فنا میدیم حتی بخاطرش. این بخاطر خودت زندگی کن ازاین جمله های بزک دوزک شدهی سوشال مدیاس
شاید در واقع همیشه برای خودم تلاش میکردم،مینجگیدم،خراب میکردم؛
میخواستم بیام بنویسم یادته چقدر از کامیار خوشت میومد؟ در حدی که گردنبد چوبی هدیه خاله رو وقتی به بن بست رسیدی باهاش عمدا گم کردی
گفته بود هرچی ازش بخوای رو بهت میده و من دو چیز رو ازش خواسته بودم
یکیش کامیار بود بله
میخوام بگم هیچ ربطی به خامیو جوونی نداره که من خداوندگار تجربه ام در زمینه عشقی با رزومهی یه دهه رابطه تو کارنامم:))
موضوع اینه لیلی به لالای دلم زیاد میزارم. خیلی سخته شیوهشو عوض کردن عمری تصمیماتم رو اینجوری گرفتم
خلاصه اینکه بعد از یه وقفه ۱ـ۲ ماهه تو ارتباطم باهاشون و سر عقل اومدنم الان اینجوریم که اه این بچه ننه چیه:))) نه اینکه بگم عمرا بتونم باهاش زندگی کنم. وتحملش کنم اما کام آن آدم من نیست خیلی لوسه.یا حداقل آدم اون همه احساسی که من بهش پیدا کرده بودم نیست:)) حالا از خودم خجالت میکشم جدای از اینکه اون میدونه من بهش قبلا حس داشتم و حتی بی تفاوتی الانمم نمیتونه پاکش کنه اون مسئله رو
دوم اینکه از اون همه خواستنم خجالت میکشم که چرا اینقدر شاخ و برگ دادم به چیزی که نه اونقدر میشناختم نه قرار بود اتفاقی بیافته
به بقیه اعتراف کردن توش تزویر و ریا داره از این رو شاید کار راحت تری باشه
کدومتون جرات اعتراف به خودش رو داره؟
باید آماده شم برم باشگاه هیچ چیزی برای گفتن ندارم اما باید به مغزم ثابتش میکردم
احساس خجالت از وضعیت کنونی
پول درآوردنی که توش درجا زدن باشه رو عوض میکنم با مسیر سخت و بی پولی که توش پیشرفته!
زادهی ۷ فروردین
عاشق ادبیات و فلسفه
به شدت بابایی
چشمای مهربون و غمگین
و خودکشی در سن ۳۱ سالگی
آیا پایان داستانمون هم شبیه خواهد بود
دستگیرهی طلایی رو چرخوندم !
Gazv
جنگامه نیست!
علی؟ +
جونِ علی؟ -
هنوزم کسی رو صدا میزنم یاد این مدل جواب دادن اون میافتم،هرچند مختص سالای اول بود
چیزی که یه روز قند تو دلت آب میکنه یه روز دیگه همون دلو به درد میاره
این چه عشقی بود گریبانمو گرفت
وقتی ذهنم فلش بک میزنه به سمتش به این فکر میکنم: آیا اونم به من فکر میکنه؟ قلبش مچاله میشه از یاد من؟ اگه نه چه بد، اگه آره چه فایده؟
چرا نخواست درستش کنیم؟ از چی انقدر خسته بود که منتظر یه تلنگر بود؟ چرا کاری که باهام کردو به صورت ناخودآگاه با یکی دیگه کردم؟ همون امید چندماهه، بهونه گیری و به محض گرفتن طعمه تموم کردن با این عنوان که اینجوری بهتره و تو فازت ازدواجه من نیستم!
یه فرق کوچولو داره.برای من ۱۰ سال عمرم بود و ازم خواست چشممو ببندم روی همه چیز
گاهی میگم خوب شد که بهمن ماه ۱۴۰۲ برگشت..حداقل فهمیدم هرکاری هم میکردم باز میرفت و مقصر من نبودم
از یه طرف دیگه کاش نمیومد که نمیفهمیدم هرکاری هم میکردم باز میرفت و مقصر من نبودم
همیشه خودش فکر میکرد من به راحتی فراموش و جایگزینش میکنم
کل دنیا فهمیدن چقدر دوستش داشتم خودش هیچوقت نفهمید حد و اندازهشو..
اونم کاریو با من کرد که باهاش انجام داده بودن
ما وارثان درد بی پایانیم و اینو انتقال میدیم به بقیه
باورت نمیشه حالت تهوع به خودم پیدا میکنم دلم میخواد تو صورت خودم بیارم بالا وقتی از حجم غمم کم میشه،به خودم میام میبینم باز دارم یه غصهی تکراری رو نشخوار میکنم
پشه پدرمو درآورد انقدر نیشم زد..بسه مگه چقدر جای خون داری!!
۲:۳۶ بامداد در حال گوش دادن به این قطعه
Por una cabeza (piano)
۲:۴۰ شب
جنگامه
امروز بی اینترنت بودیم کلا
خیلی حس عجیب و کلافه کننده اییه
شاید چون کار دارم استرس دارم
پریودیم همچنان زیاد
هرروز مکالمات تلفنی با دوستان و آشنایان
هرچی که نداره این حال پرسیدنه به صورت تلفنی خیلی قشنگه
۱۲:۳۲ شب
۳۰ خرداد آی گس
فیلم my fault london رو داشتم میدیدم
بگذریم از محتوای تینیجری و خجالت آورش که سناریوی بعضی صحنه هاش و رابطهای که بین این دو عزیز بود منو یاد مجموعهی فلان هاب مینداخت
اسم بازیگراشو سرچ کردم و دیدم اااا
انگار دیگه رسیدم به اون سنی که هیچ انی نشدم و بقیه از قضا ازم جوون ترن :))
حس بدی دارم
جدیدا میگم برم هرجوری شده گور بابای بلوکارت گور بابای جاب آفر
فقط برم حس میکنم عمرم داره هدر میره
۱:۰۹ شب
اینترنت چرا وصل نمیشه یا الله
دیشب خواب عجیبی میدیدم
با یه دختر از خانوادهی دیگه جا به جا شده بودم
به شدت مرفه و مهربون
روده درازی نمیکنم در نهایت فهمیدن من دخترشون نیستم و گریه کردم یه عالمه بغل مادر جعلیم
دلم گرفته بود چون این محبت از این به بعد ازم دریغ میشد
نمیدونم چقدر ولی از ته دل تو بغل اون زن گریه میکردم.. هق هق وار
صبح برای مژی تعریف کردم بهش گفتم من خیلی کمبود محبت مادری دارم .. تو عمق وجودم ریشه دوونده
شروع کرد از بدیام گفتن و سریع گارد گرفت
سکوت کردم با این فکر که حقم دارم این میزان از غم تو وجودم اینجوری شکل بگیره :(
اینترنتا هنوز قطعه نمیدونم تا کی ادامه داره این ماجرا
هر دو کشور حسابی دارن برای هم شاخ و شونه میکشن
کاش تو این موقعیت کسی پشت کشورشو خالی نکنه!
۱۲:۰۲ ظهر
هنوز ۲۴ ساعت از قطعی اینترنت نگذشته بی خبری داره میکشه مارو
نمیدونم چه اتفاقاتی داره میافته اخبار هم داخل ایرانش با بیرون ایرانش کاملا فرق داره از این رو تشخیص حقیقت سخت میشه و خودت باید میزانو بزاری وسط
۵صبح کاوه دوستم با زنگ و اسمس زیاد سعی کرده بود بیدارم کنه ظاهرا اسرائل قصد زدن اراک یا حداقل نیروگاه نزدیک بهش رو داره
بهش اسمس دادم تهش مرگه نگران نباش
ولی تو دلم نگران لپ تاپ و کامپیوترم بودم☹️ باید یه کوله جمع کنم توش وسایلمو بزارم طلاهامو مدارک شناساییم و خرت و پرت برای گودو
کارت بانکیمم کار نمیکنه حتی تف