نمیدونم دقیقا کدوم قسمت بزرگ شدن دردناکتره، امروز به این اشاره میکنم: وقتی میبینی هرچی تورو به گذشتت وصل میکرد دیگه نیست و احساس خلاء بعدش و گیجی در ادامه.
فکر میکنم بالاخره دارم به اون قسمت پذیرفتنش نزدیک میشم و این موضوع عجیب تغییرم داده و میده
نمیدونم دقیقا کدوم قسمت بزرگ شدن دردناکتره، امروز به این اشاره میکنم: وقتی میبینی هرچی تورو به گذشتت وصل میکرد دیگه نیست و احساس خلاء بعدش و گیجی در ادامه.
فکر میکنم بالاخره دارم به اون قسمت پذیرفتنش نزدیک میشم و این موضوع عجیب تغییرم داده و میده
باورم نمیشه وقتی مموری اینستا عکسای ۳ـ۴ سال پیشمو ریمایند میکنه و میبینم منم رندوم از خودم عکس میگرفتم و با کپشنای آنچنانی میزاشتم اینستا :))
کاری که هنوزم عادیه انجامش، برای من حالا کاملا دور از ذهن شده
فردا تولد علیه
دوست داشتم امروز رو سوگوار باشم و کمی هم بودم. سوگواری به این معنی که به خودم حق ناراحتی بدم،عین یه دوست کنار خودم باشم و سخت نگیرم
دوست داشتم آبجو بگیرم و برم بام تنهایی بخورم ولی خب زندگی واقعی از فانتزی های ما دوره
شاید فردا اینکارو کنم
دوستی معرفی شده که آمریکا زندگی میکنه و عجیب غریبه یکم، نمیدونم اصلا شروع میشه که نتیجه ای داشته باشه یا نه.ولی خب بودن همچین دوستایی بهتر از نبودشونه به لحاظ اطلاعات برای امثال منی که دنبال مهاجرتن
هنوز وبمو میخونی محرض؟زنده ای؟
دارم به جاهای خوبی از این مسیر میرسم
خودشناسی یکی از مورد علاقه ترین های من
من فکر میکنم هر بی محبتی که در حق ما میشه دو لبه داره
جدای از خسارت و آسیبی که ما میبینیم اطرافیان و دوستان و عزیزان ما هستن که قراره به همون شکل اون زخم رو از خود مای آسیب خورده بخورن
علی قلب منو شکست با سالها درگیر نگه داشتن من بخاطر حال خودش، تاوانشو آدمای بعد از اون میدن که باید به همون شکل آسیب ببینن
مادر من تمام عمر قلب منو شکوند، آسیبشو دوستای من میبینن که ناخواسته کم لطفی هایی در حقشون میکنم که نه حق اوناست نه خواست من
این منو عصبی میکنه
کاش پریود شم و pms گم شه از زندگیم گوه توش
وسط درد سینه، افکارخودکشی، افسردگی و خلق تنگ، هورنی ام باشی خیلی درده :)))
وقتی داشتم طبق معمول عذرشو میخواستم جمله های خفنی گفت یکیش اینکه
وقتی یه نهالو میکاری باید اندازه سنش توقع داشته باشی ازش و صبر کنی تا به بار بشینه
هیچ چیز خوبی آسون به دست نمیاد و نیاز به صبوری و تحمل داره
من هیچوقت نمیتونم صبر کنم و رابطه هایی که میبینم موفقن یا آدمای موفق اصلا ! همشون صبورن
پروندهی این کراشمم بستم
دارم به خودم شک میکنم. بازهی ۱ـ۲ ماهه شده ۱ هفته و این بده
امروز خیلی گوگولی بود با همکلاسیا کوه رفتیم و صبحانه خوردیم
خوش گذشت نمکین
گاهی این غمها شبیه بارونن، سنگینن ولی وقتی بگذرن، هوا سبکتر میشه
بعضی آدمها مثل یه نشونه دائمی توی قلبمون باقی میمونن، حتی اگه دیگه جایی توی زندگیمون نداشته باشن
شاید این قسمت از قلبم لازم نباشه پر بشه. شاید همیشه یه یادآوری باشه از اینکه چی رو پشت سر گذاشتم و چقدر قوی بودم که تونستم ادامه بدم
از دست دادن چیزی که هیچوقت به دنیا نیومده، ولی توی ذهنت و قلبت زنده بوده، یه جور غم خاصه که شاید خیلیها نتونن درکش کنن.
علی برای من فقط یه آدم نبود نماد یه زندگی بود، یه آیندهای که تصورش کرده بودم و شاید حتی با تمام وجود براش رویا پردازی کرده بودم
پذیرش اینکه اون آینده هیچوقت اتفاق نیفتاد، سختترین بخش ماجراست
با همهی اینها من پذیرفتم، ادامه میدم و پا پس نمیکشم
پی ام اس اومده تا سرویس کنه با اورتینک
من :)))) دوباره :))) از یکی :))) خوشم اومدددد :)))
وسط بحث فلسفی سیاسی یهو دیدم ouch چه طرز فکر مخالف منی داره و چقدر با این حال دوست دارم دیدگاهشو
چرا آدمای باهوش انقد سکسین واسم اااااههه
نه عکسی ازش دیدم نه هیچی
یاد این میافتم به محدثه میگفتم حس ندارم میگفت از بس کراش میزنی رفتی تو ریکاوری :))
ولی عجیب شدم. یه روز خیلی خوشم میاد از آدما و فرداش به جای سلام بشنوم سلام از چشمم میافتن.. احساساتم کاملا ترن هوایی طور شده و این بده ولی من سعی میکنم ازش لذت ببرم
شاید همین سعی در لذت بردن از این احساسات سطحیه که نمیزاره با یه نفر عمیق شم
شایدم نمیخوام که عمیق شم. میترسم از گره زدن روحم به روح دیگه ای هنوز دردناکه واسم و مغزم به بهترین شکل ممکن داره ساپورتم میکنه این روزای بدون عشق
کراش های پی در پی سطحی و زودگذر برای دوباره حسکردن اون قسمت از عشقی که دیگه تو زندگیم نیست و سریع پایان دادنش برای جلوگیری از تجربهی دوبارهی یه درد آشنا !
قرار بود پست شر و وری باشه ولی خب جالب و فیلسوفانه شد :)))
میگفت که هروقت هو.رنی میشم
پروفایلمو عوض میکنم تا حالم بهتر شه :))
نمیدونم چرا به من گفت اینو ولی صبح که بیدار شدم پروفایلشو عوض کرده بود
عجیبا غریبا
شما وقتی کل روزتم برای یه هدف میگذرونی بازم شبش راضی نیستی