این روزا نگران یه دوستم که حالش مثل مهشاد سه سال پیشه
وقتی از بی انگیزگیش میگه حتی وقتی اون شب رید بهم:)) همش برام قابل لمسه و بیشتر ناراحتم میکنه، از این بابت که درک میکنم چه حس و حالیه بین زمین و هوا بودن،دنبال یه چیزی گشتن برای چنگ زدن بهش ..
امیدوارم دلیل خودشو پیدا کنه، زندگی با وجود همهی زشتیاش هنوزم ارزش جنگیدنو داره
از خودم بخوام بگم تله هام رو وقتی باهاشون مواجه میشم میشناسم سعی میکنم راجبشون حرف بزنم و از همه مهمتر کسیو دارم که میتونم با خیال راحت وقتی میخوام ترکش کنم بهش بگم و اونم گوش بده بهم.. تا حالا همچین چیزی توی رابطه عاطفی نداشتم! جالبه که اینارو نوشته بودم و یادم رفته بود آپلود کنم
اینستامو دیلیت کردم و دلم میخواد وبلاگ گردی کنم