من :)))) دوباره :))) از یکی :))) خوشم اومدددد :)))
وسط بحث فلسفی سیاسی یهو دیدم ouch چه طرز فکر مخالف منی داره و چقدر با این حال دوست دارم دیدگاهشو
چرا آدمای باهوش انقد سکسین واسم اااااههه
نه عکسی ازش دیدم نه هیچی
یاد این میافتم به محدثه میگفتم حس ندارم میگفت از بس کراش میزنی رفتی تو ریکاوری :))
ولی عجیب شدم. یه روز خیلی خوشم میاد از آدما و فرداش به جای سلام بشنوم سلام از چشمم میافتن.. احساساتم کاملا ترن هوایی طور شده و این بده ولی من سعی میکنم ازش لذت ببرم
شاید همین سعی در لذت بردن از این احساسات سطحیه که نمیزاره با یه نفر عمیق شم
شایدم نمیخوام که عمیق شم. میترسم از گره زدن روحم به روح دیگه ای هنوز دردناکه واسم و مغزم به بهترین شکل ممکن داره ساپورتم میکنه این روزای بدون عشق
کراش های پی در پی سطحی و زودگذر برای دوباره حسکردن اون قسمت از عشقی که دیگه تو زندگیم نیست و سریع پایان دادنش برای جلوگیری از تجربهی دوبارهی یه درد آشنا !
قرار بود پست شر و وری باشه ولی خب جالب و فیلسوفانه شد :)))