اینکه اون شخص،آدم من نبود رو بعد از تقریبا ۳ ماه قبول کردم..دفعه‌ی قبل ۱۰سال طول کشید:)))

به هرحال اینو فهمیدم هیچ دوست داشتن دو طرفه‌ایی نجات دهنده‌ی تفاوت ها نیست همینطور عشق دوم هم همیشه قرار نیست آخرو عاقبت خوشی داشته باشه یا اون آدم خوشبختت کنه حتما‌.

نه اینطور نیست.خیلی غصه خوردم تا پذیرفتمش.من خیلی احساساتی ام و همیشه اولویتم تو تصمیم گیری احساسم بوده.نمیدونم اینکه شرط و شروطشو قبول نکردم از حس بدی یود که داشتم یا منطقم گفت نه.هرچی که بود من راضیم از خودم.بهترین موقعیتی که تا الان واسم پیش اومده بود رو رها کردم چون رفتارش باهام اونی نبود که میخواستم،اون حس درست بودن رو بهم نمیداد و برای منی که بابایی چون مصطفی داشتم کاملا واضحه کنار چه کسی قراره خوشبخت باشم..به هرحال من به این آدم نزدیک شدم چون حس خوبی داشتم بهش و برای اولین بار این

حس بهم دست داد که : He's the one

اما زندگیه دیگه... حتی این آدمم باید میزاشتم کنار همونطور که رابطه ۱۰سالم رو وقتی نشست رو به روم و طوری حرف زد که سرماش به عمق دلم .

نشست،گذاشتم کنار.

مهشاد تو بازم عاشق میشی چون به نیروی دوست داشتن و دوست داشته شدن زنده ایی!