تایم، تایم عجیبیه
طعمای نه چندان مرتبط که مخلوط شده بودن( ترس،اشتیاق، شور و هیجان،اضطراب و ..) که یه ترکیب دلچسب شد خروجیشون
کی میدونه تهش چی میشه؟
اینو دیشب قبل از خواب تو نوت گوشیم نوشتم بخاطر اینکه اینترنت ها قطع بود و میخواستم تو همون حال و هوا بنویسم
دیشب خوابم نمیبرد
ار آدرنالین؟ نمیدونم
هنوزم یه بغل گرم و مطمئنه
#دیشب
میپرسی بی اهمیت بودن چه شکلیه؟
اینجوریه که پوست دستتو چاقو باز کرده اما خودت باید بتادین بزنی پانسمانش کنی (قلبت که جای خود داره)
for real !
بدون استعاره
پشه ها چرا منقرض نمیشن ؟
به چی حساسیت دارن و چراانقدر منفورن؟ در عجبم از این موجود یک در نیم که شب تا صبح در حال زدنه. خسته شو لامصب
امروزو دیروزو ۲شب پیش بیرون با فرندز
تو یک سال اخیر (به جز مسافرت آبان ماهم) اینجوری چندروز پیاپی بیرون نرفته بودم
خسته ام اما انگار تکلیف ثبت کردنش هرچقدر مختصرو بی ربط نزاشت خوابم ببره
شاید برم سفر.گفته بودم؟ نمیدونم
امروزم چاقا سایا دیروز باغ سارااینا پریشب پارکینگشون
کلیدواژه ای یادم میمونه دیگه نه؟
کاش بزاره بخوابم این پشهههه
پند امروز:
مراقب باش جذب چه کسایی میشی؟
آدمایی که یه عمر ازارت دادن و میخوایی ازشون فرار کنی تا مثل اونا نشی
یا !
کسایی که میتونن دوا باشن روی دردای روحت!
چرا همیشه جذب دستهی اول میشیم؟
عشقی،کاری،دوستی
حس میکنم غریزهی تمایل به بقا هم میتونه دخیل باشه
مثل قانون حیووناست تو جنگل!
چجوری؟ اینطوری که داخل یه محیط بزرگ شدی (هرچقدر تاکسیک) رشد کردی و نیازات تامین شده شاید ناخوداگاه ذهنت میره دنبال همین مسیر برای ادامه زندگی چون یه راه تست شده است و تو حداقل مطمئنی نمیمیری :)) ابهامی نداره واست! تهشم میدونی
حالا هی آگاهانه زور بزن شرایطو عوض کنی مسیرتو ببری تو یه راه دیگه
آدمای اطرافتو ببین
مثل اینه بری زیر آب توقع داشته باشی خفه نشی
راه حل؟
I dont know !
So
میخوام اتفاقات اخیر رو مرور کنم
ع رو دیدم،رفتم پیشش . بعد از مدت ها ...
بد نبود اما حس خوبیم نداشت نمیدونم حسم بهش چیه دائم بین گذشته و حال درگیر میشم وقتی بهش فکر میکنم
آم
رفتم پیش لیدز دلیل نبودنش و توضیح داد
گاهی ما آدما پر میشیم از خودخواهیامون نسبت به یه نفر و اسمشو میزاریم دوستی در حالی که حتی نمیتونیم راجع به اون موضوع با شخص مورد نظر حرف بزنیم. اینهمه تضاد دوری و نزدیکی از کجا میاد؟ تو خودتو انقد به یه نفر نزدیک بدونی که این حقو به خودت بدی از همه ی مسائل زندگیش با خبر باشی و انقد دور باشه برات که حتی باهاش راجب ناراحتیت حرفم نزنی! خیلی دلم میخواد باور کنم امابیشتر به نظرم سرپوشه . میدونی؟ واقعیت این نیست و خودشم میدونه و میخواد من باشم طبق معمول اونی که همه ی اشتباهاتو به دوش میکشه.
اگه همه ی اطرافیانم( که میدونن من خیلی دوسشون دارم) اینجوری باشن باهام چی؟
امشبم که مستم. با شینا اوکی شدیم باز .ته دلم همیشه دوسش داشتم حالام که فرصتی شده برای ..سخل بازیای دوباره
دلم میخواد با یه نفر چیت چت کنم شدید
دیگه تو روم وایمیسه
بهم حرفایی میزنه که دل میشکنه
به این فکر میکن 95% دعواهای ما بخاطر طرفداری های بی جای من از اون بود
زندگی به کامم تلخ بود 2سال
بخاطر اون !
البته میدونی بخاطر اون نبوده این من بودم که خودمو زیادی دخالت میدادم وگرنه خیلی جاها اون از من کمکی نمیخواست ..
دخالت های بیجا داشتم و این شده نتیجش
بیش از پیش دلم شمال مبخواد
دلم تنهایی میخواد
دلم سفر میخواد حقیقتا با دوست اما کسی نیست!
تنها تر از گذشته ام
بلد نیستم این مدل زندگی رو
همیشه اونارو وست داشتم و حالا پیشم نیستن، رو به رومن
از اونام باید بگذرم فکر کنم
زندگی من همینه.. هرکیو بیشتر دوست داشته باشم بیشتر اذیتش میکنم و ازش ضربه میخورم .. برم ویلا بگردم تو شمال احتمالا برم
بی گودو
تا کی باید از آدمایی که خوشم نمیاد باهاشون در ارتباط باشم باید چشم پوشی کنم فقط چون تنهام؟
این خیلی بده که یکیو بخوای بزاری کنار
یادت بیاد اوه این بره هیچکی نیست :))
نگهش داری
تا نفر بعد
ماهور چشه؟
من چمه؟
دعوای 3به 1
هیچکس نگفت ساکت شو بهش
من اون کسیم که باید خفه شه ظاهزا
چرا؟ چون اونی که زوری اینجاست منم نه کس دیگه
پس باید خفه خون بگیرم
یادم رفته بود جایگاهمو دور برداشته بودم:)))
یادآوری خوبی بود تنکس
با حسین حرف زدن وبه
یه دوست خوب و فهمیدس
کلی منو یاد خیلی چیزا میندازه
خوابم نمیبره
پشه نیشم زده
گودو هم بدخواب شده
گرممه
اومدم حرفای جدی بنویسم اینجا
اما میدونی؟حسش نیست ترجیح میدم یه فیلم یا انیمه خفن بزارم دانلود شه
نکنه هستم :))
حالم از خودم بد میشه گاهی از اینکه چسبیدم به یه سری آدما
نکنه اونام مثل پیغمبر بگن چسبیده؟
تازه اونو نچسبیده بودم واقعا
اینو قبول دارم چسبیدم
بقیه آدما چیکار میکنن با تنهاییاشون؟ اونام مثل من ناشیانه سعی میکنن پرش کنن؟
اینکه تنهاییتو با آأمای الکی پر کنی درست مثل اینه که بی عشق بری سکس کنی پول بدی براش نیازت برطرف میشه اما روحته که غمگین کز میکنه یه گوشه و میگه ولی این نبود اونی که میخواستم!
اینو گفتم؟ که فکرم راجع به عشق 20 سالگی چیه؟
به همون اندازه که عاشق میشی طی زندگی به همون اندازه میفهمی چقد هیچی مثل اولی نیست
بزار واضح تر بیانش کنم
ببین شما یه بار تو 17-20 سالگی عاشق میشی و فکر میکنی واااو این خودشه همونه که میخواستم بعد از این نمیتونم حتی زندگی کنم چه برسه به عشق دیگه ایی و اینا که باید بگم همه ی این فکرا شرو ور محضه
وقتی میگذره میبینی نه حالت خوبه اتفاقا هربار که از یکی خوشت میاد مثل همون حسه فقط اون بار تجربش نکرده بودی از قبل واسه همین فکر میکردی همین یه باره و این حس خیلی خاصه
اینجاست که یه پارادوکسه عمیق به وجود میاد
هم خاصه هم نیست
از این جهت خاصه که اتفاقاتی که توی 20 سالگی و بی تجربگیت میوفته انقد بکر و نابه که دفعه های بعد همش یادش میفتی یا دیگه مثل سریالی میشه که تا اخر دیدیش یه بار
شاید بازم دوسش داشته باشی اما مثل بار اول دیدنش نمیشه،هیچوقت!امیدوارم تونسته باشم اون چیزی که توی ذهنمه رو به درتس بیان کرده باشم
اخه من هر از گاهی میام نوشته های قبلیمو میخونم
به نظرم جالب میاد بعضی حرفام
فردا پری پچ میاد امیدوارم پول خوب دربیارم
دارم اصرار میکنم که بیا حرف بزن باهام
من خیلی بدختممم نیازمند توجه توام خاصی داره حرفام
قراره مدل عروس شم
دیشب زنگ زدم گفتم بیا بیرون نیومد صبحم با کلی ناز کردن
لنز خریدم
عاشق گودو ام
حس تنهاییم مثل همیشه است
کاش
نه ولش کن
راضیم
این چیزیه که ته دلم وجود داره
باز فکر خودکشی
دارم روانمو تیکه تیکه اتیش میزنم
باز با چاقو افتادم به جون روح و ریشهم
اینجور مواقع سرم به جای مغز توش یه کلاف سردرگم هزارمتریه
تا مامان بابام نیستن کار خودمو یه سره کنم ..
لب تاپو گوشی رو همه چیو از توش پاک کنم قبلش!
از خودم ترسیدم و اومدم اینجا نوشتم
شاید عملیش کردم
امروزم نکنم یه روز دیگه انجامش میدم
به جون خریدن غمای بیشتر تو روزای بیشتر از برای چه؟
من خودمو بخاطر اشتباهات گذشتم نمیتونم ببخشم
دارم دیوونه میشم از فکرو خیال و غصه
تنهاااااام
هم روحی هم جسمی
الان واقعا تنهام
هیچکس خونه نیست
نهایت استفاده من از خونه خالی؟
هیچی
واقعا هیچی
کنار پارک مادر
من دردم شاید از دست دادن همه کسایی بوده که بهشون وابسته بودم!
دوست صمیمی عشق خانواده