آخ آخ چه شبیه

زینب و احساس غربتمو اومدنم تو اتاق.گرده زخمم؟

نه

دلم تنگ‌شد برات و یه تار موت میارزه به صدتای اینا

دارم سیگار میکشم و کمی مستم به این فکر میکنم چرا ما آدما جایگاهمون رو فراموش میکنیم تبدیل میشیم به آدمی که نباید

بازم بم ثابت شد من آدم اینجور جمعا نیستمممم چچچ

امییییین بیییاااا پایییینننن

اه لاشی

الان که خوابیده تو تختم و داره خرو پف میکنه به این فکر میکنم وقدر احساس تنهاییم کم و کمتر شده هرچی از ورودش به زندگیم گذشته. اگه به فرشته ای اعتقاد داشته باشم موجوداتین از جنس سگ ها. آخ خدا عاشق گودوام. قربونش برمممم

دو شبه نمیخوابم تا صبح مست میکنم😂اخر عاقبتمون ختم به خیر شه

گاهیم چیزی به ذهنم نمیاد برای نوشتن اما یه اجبار غیبی منو میکشونه اینجا

میگه بنویس! حتی یه جمله

اتفاقات کوچیک و بزرگ زیاد افتاده

داستانای سپی، نگرانیم از این که چی میشه،اون روز برف بازی و دنده عقب نگرفتن و گیرکردن،فهمیدن این که حس تنفر داشتن وقتی به روت نیاری چجوریه، حرف میزنم گاهی با آدما اما تنهام حقیقتا

دوستامو میبینم، بازی میکنم.. همین

چقد منم این اهنگ من اونیم که سایه ام نداشت

باید دانلودش کنم

نمیدونم راجع به نیلوفر و مهسا تا حالا چیزی گفتم اینجا یا نه .اما به شدت تاثیر گزارترین و عزیزترین زندگی من هستن. کسایی که کیلومتر ها فاصله دارن اما دلاشون بغل قلبمه.

همیشه نگران و دوست داشتنی ان. خدا میدونه گاهی دلم چقد واسشون ضعف میره.نیلو غد تره اما مهسا با اون سادگی و بی شیله پیلگیش دلم میخواد هرچی دارم بدم بهشون ..

دوستای اینجام هم خوبن.پشتمن و دوسم دارن اما صمیمی ترینشون اونه که کمترین اهمیتم میده نسبت به بقیه. مثل کسی که باهاش رابطه ای ندارم اما دوستش دارم ..

دلم گرفته کاش خونه ساکت شه یکم تو سکوت اهنگ گوش بدم

روز شنبه رو اینجوری شروع کنی ؟!!

پوف

بحثی که اول صبح شد و یه جنجال دیگه

زنگی که به فاعزه زدم چرت و پرتایی که گفتم

در عوضش اومد حالمو خوب کنه

چیه پس یه دوست خوب؟

سارا کنارم موند

پوف

باید برم خونه نا ندارم...

بعضی کامنتای ادمای مریض رو میبینم تو وبلاگم جالب تر از این حرفایی که بهم میزنن اینه که خوندن نوشته های من چه حسی رو تو وجودشون بیرون میکنه که اینقد با تنفر کامنت میزارن.. من خودم آدم کوچیکیم ولی بعضیا واقعا حقیرن.. شکر میکنم شانسم رو که همچین آدمی نیستم!

و باز هم ته دلم خوشحالم فهمیدم دوستام چقد خوبن

خیلی وقته دلم میخواد تایپ ده انگشنی رو اونجور که باید و شاید یاد بگیرم اما پشت گوش میندازم ..
راستی چقدر از این "خیلی وقته" ها دارم؟ کارایی که دوست دارم انجامشون بدم و منو کمی از چیزی که هستم بهتر میکنه و پشت گوش میندازم
در مقابلش چقدر از اون کارای به درد نخوری انجام میدم که هیچ فایده ای نداره و وقت تلف کنیه؟
تایپ،ورزش،زبان، خواب و خوراک سالم، رفتار بهتر،خوندن کتابای نا تمومم،سیگار نکشیدن،پول بیشتر دراوردن،یادگرفتن یه حرفه جدید به منظور مورد قبلی
میدونی حالا که نزدیک سال جدیده و بهترین بهانه ی ما تنبلای از این شنبه شروع میکنم ازمون گرفته میشه با اومدن یه سال جدید میتونم به پست قبلی برگردم و عادتای بیفایده و حتی گاهی مضرمو جایگزین کنم
بگذریم بحث من برای نوشتن این نبود، ولی خب نکته ی جالبی بود
شبا ساعت 10 بیهوش میشم، اینجوری که وسط گشتن دنبال یه سریال که ببینمش قبل از خواب به اون دنیا رفتم
4صبح میپرم و تا خود شب بعدش بیدارم!
این برنامه زندگی یه آدم سایکو نیست
نمیدونم دلیلش چیه اما میدونم یه چیزی بدجور داره ناخوداگاهمو میخوره و البته کمی تا قسمتی پی بردم به چگونگی به فاک رفتنم به این ترتیب
رابطه ی نصفه و نیمه ای که حتی نمیدونم اسمش چیه با علی
این چیز ناقص الخلقه و کج و معوج که هیچ اسمیم نداره بدجور داره آزارم میده
عین مورفین که همون شب مصرف خوبه و بعدش تازه خماریم شروع میشه
چند روزه حموم نرفتم
خود حدیث مفصل بخوان از این نکته که چه مرگمه
تلاش های نصفه و نیمه و ناموفقم برای دیدنش
باید اون رابطه مسخره جنسی قطع شه
باید تمرین کنم که فقط اون نیست
این همه ادم که تو میتونی بدون احساس خاصی رفع نیاز کنی و بعدش حالت اینجوری نشه
دقیقا یک هفتس حواب و خوراکم به هم ریخته
دوستم بعد از کات با دوست پسرش سریع عاشق جایگزینش شد
درست مثل خروج از کار قبلی وقتی یه کار بهتر با مزایای بیشتر پیدا کردی
منم همچین مریم مقدسی نیستم که آه و فغانم بلند شه آی روزگار نامرد
منم سعیمو کردم اما نشد چون نمیتونم
یه سری چیزا وقتی تو وجودت نباشه انجام ندادنش افتخاری نداره
و این نکته ایی است بس خردمندانه
نمیدونم باید چیکار کنم و به نظرم الان چون آدم احمقیم راه حل های ارائه شدمم به تبع احمقانست
قدم اول میتونه دوست داشتن خودم باشه
ارزش قائل شدن برای خودم
ساختن عادتای مفید جدید
اونموقع راه حل خودش پیداش میشه و نیازی نیست انرژیمو واسه این موضوع هدر بدم
نکته ی همه چیز در اینه که خودت رو چقد دوس داری،وقتی خودتو دوس نداشته باشی ناخوداگاه کارایی میکنی که از دید بقیه کمتر دوست داشتنی هستی و این تاثیر بزرگی میزاره روی زندگیت
کاش برای زندگی بلیطی وجود داشت به نام skip. یا حداقل تسلیم که کلمه انگلیسیشو نمیدونم چرا یادم نمیاد. چیزی که یادم میادو میدونم اینه اگه ننویسم نشخوار فکری میکشه منو از 4تا 5 گریه کردم دیدم فایده نداره باید پاشم خالی کنم این تهوع روحی رو تا دل پیچه ی مغزم آروم شه و کمتر به چیزای دارک زندگیم فکرکنم

تایتل و الان دیدم و یادم افتاد اومده بودم برای چس ناله اما این منم دختر قوی که دوست داره به جای نالیدن از شرایط کاری کنه به نفعش عوض شه
اگر ریشه ی مشکلاتتو پیدا کنی حلش برات خیلی آسون تر میشه. هر مشکل رو یه درخت در نظر بگیر که هرچی ازش گذشته شاخ و برگش بیشتر شده تنه اش تنومند تر شده و تو انبوه جنگل بدبختیای زندگیت داری قدم میزنی
خب کاری که مامعمولا میکنیم اینه که هرس میکنیم شاخو برگشو میچینیم گاهی بهش آب و نور میدیم که بزرگ تر شه
اینا نیست
پیدا کردن ریشه است و ریشه چیزیه که تو نمیبینی معمولا پس برای حل معضلاتت کافیه دیدت رو باز تر کنی نه اینکه راه حلای بیشتریو امتحان کنی
دیگه حال نوشن ندارم یکم از التهاب مغزم کم شد و الان دومین چیزی که آروومم میکنه پیدا کردن یه نویسنده خوش قلم تو اخرین اپدیتیای بلاگفاست
لتس گووو

من اگه میخوام زندگیمو تغییر بدم در وهله اول باید در خودم تغییراتی ایجاد کنم

عادات قدیمی رو دور بریزم و شروع به ساختن عادت های جدید-مفید کنم

این شامل آدم های زندگی هم میشه؟ حتی اگه نمیشه هم قدم دوم میتونه باشه

اگر خواهان تغییرم باید از ته دل شروع به نوسازی کنم ..

میخوام یه آدم موفق باشم نه یه آدم آویزون بیکار!

بله!حس آویزونی دارم..

شاید اینطور نباشه در واقعیت ولی همین که من کارایی میکنم که در من این حس منفی ایجاد میشه جای بحث داره

دیشب نه پریشب

به به

خونه نوروزی اینا با لباس جدید که خریده بودم

قبلشم کافه بودیم با بچه ها

کلا زیاد بیرونم این چند روز

کارم که نمیکنم

پولم ندارم ! :))

همین

نمیدونم دیگه

بلندترین شب سال

گفته بودم خیلی وقته این شبا هیچ حس خاصی ندارم؟

قبلا برام معنا داشت

یا واقعا بی معنی شدن

یا تو ذهن من رنگ و بووشون رو چندساله از دست دادن

البته امسال که حال همه میدونم بد بود بابت این کشتاری که تپ مملکت شد

هیچکس دل و دماغ انچنانی نداشت

امیدوارم حال دل همه خوب شه

فال حافظ گرفت عمو حاجی. جالب بود فالش تعبیر من و برداشتم اینجوری بود که تو که دیگه اومدی حیفه لذتشونبری و کاریو که میخوای رو نکنی. فکرشم میکنم میبینم آره بزار حالا که اومدم اون چیزایی که دوس دارم رو تست کنم. صبح میرم دانشگاه میپرسم