سرم درد میکنه اه

چقد مست بودم دیشب

تولد علی بود زنگ زدم بهش طبق رسم پارسالش اونجوری کرد دوباره

پارسال با امسال چقد متفاوته:(

اخرین بار پارسال این روز عمو مرتضی رو دیدم اخی..

پاشم یه چیزی بخورم قرصم بخورم بهتر شدم شاید

با حسیم قهرم تحمل هیچکسو ندارم انگار تو زندگیم

خواستگارم اومده طرف خیلی شله خخخ

چقد زن عقبی دقم داد اول بوی ان پاش حالا بو گند غذاش

دلم نمیاد بش چیزی بگم حس میکنم روستاییه بلد نیست

یه روچ داشتم کمی ازش کام گرفتم برای ادامه مسیر

پر از حس عجیب غریبم. الان که دارم برمیگردم میگم اصلا واسه چی اومدم؟

دریای کسخلیت پایان ندارد ناخدا پارو بزن

دوس دارم سرمو بکوبم تو شیشه از دست زن عقبی

الانم نزدیک بود بمیریم

اتوبوسی که حاوی ماه شب های غمگین بود چپ شد و وی به دیار باقی واصل شد هر لحظه ممکنه اخرین پستم باشه

اینو بازم تکرار میکنم اگه کسی اومد بعد از چندوقت اینجا دید من مثلا یکساله پست نذاشتم بدونه مردم.پس در واقع اینا میشه خاطرات یک مرده که بهش دسترسی دارین

نمیفهمم اهنگه چی میگه دهن سرویس کجاییه

ایتس جاست پرنسپل

همزمان که با شرو چت میکردم دعوا میکردم چرا به من میگی عشقم

با حسی قهر کردم که چرا قربون صدقم نرفتی

واقعا ماذا فاذا

این نشون میده ما دخترا قربون صدقه برامون مهم نیست

این که از طرف کی میشنویمش مهمه برامون و باعث میشه بچسبه

همیشه به حسات اعتماد کن نمیدونم اینو قبلا هم اینجا نوشتم یا نه

اما بازم امروز یه موردش بهم ثابت شد

حست به ادما از یه سری دلایل منطقی نشات میگیره بهش اعتماد کن

چقد دلم گرفت این خیابونارو دیدم

یاد اونموقع ها که زندگی‌میکردم میرفتم میومدم سختی میکشیدم با همه ی بد و خوبش وقتی یادش میفتم ته دلم یه جوری میشه ..

حسین دوستمو دیدم قلیونو علافیو خنده و دل من بوس میخواست !

چقد چرخیدم تو خیابون وای

پاهام ذوق ذوق میکنه

علی زنگ زد ناراحت شد فهمید با پسر بیرونم

خب نمیدونم به اون چه ربطی داره ! یا باید خودشو تو زندگی من پررنگ کنه یا کاری نداشته باشه.

خیلی خستم اما اهورا داره گیم میزنه صداش نه میزاره بنویسم نه میزاره بخوابم دلم برای گودو شده یه ذره

امان ازون شبایی که انرژیت های میشه خوابت نمیبره

از ۹ صب بیرون تا ۵ بعدازظهر

فیکس یه شیفت کاری میشه

این روزا واقعا آرومه ؟ یا مردم آتیش زیر خاکسترن

نمیدونم دلم میگیره یه جوون اعدام شد

کلی آرزو داشته.. شایدم واسش فرقی نمیکرده ! مثل من اونقدر امیدی هم به زندگی نداشته

خووواببمممم نمیبره

گاد دمن ات

اوه راستی! بابای دنی فوت کرده! امروز فهمیدم چندروز پیش این اتفاق افتاده و ناراحت بودم برای دختری که یتیم شد ولی باباشو دوست نداشت. دوس دارم بپرسم ازش که چه حس و حالیه

چه روزایی رو شب کردم باهاش زشته تسلیت نگم

این چندروز با سارا زیاد میریم بیرون با شاهی

امروز سالادماکارونی پزیدم بردم

دیروزم کباب داشتیم نخوردم داغش موند رو دلم

چقد خیابونا ترسناک بود امروز

ترکیب ترس و دلهره وقتی ته دلت میدونی شجاعت قل میزنه حال و هوای عجیبی میده به مغزت

مثل اینه هم گاز بدی هم ترمز بدی

:))) این ازون سما بودا اومد به ذهنم گفتم بنویسم بعدا بخندم

چه موزیک خوبی پلی کردم

به به یه پیانو پلی شد

میشه خودمو یه روز پشت پیانو در حال زدن دکمه هاش ببینم. چی‌میگن به اون دکمه ها؟ آکورد ؟

:))

چتم

همچنان اعتصاب غذام

دلم میخواد به علی زنگ بزنم بریم تو بارون قدم بزنیم دلم براش تنگ شده اما ولش کن

من میخوامت و تو نمیرسی به دستم

مگه این دل من چقد طاقت غم داره

چرا بس نمیکنه،سرشو رو شونه هام بزاره

بگه ببین تموم شد غصه،بخند وقت بهاره

کی میره پاییز خونمون بشه عید دوباره

خنده بیاد رو لبام

بگم این منم مهچاد صاحب زمان:)))

نمیدونم چند ساله شعر نگفتم

این چشمه کجای مغزم فعال شد الله و اعلم

اسمشو نمیشه گذاشت شعر. بیشتر کسشعره

وای من پیانو میخوام

یکی از ارزوهای بزرگمه پیانو

پیانووووو

ازش متنفرم

ازش متنفرم

فاصلتو حفظ کن دختر احمق نادون

کدوم مادری همش دنبال اینه بچشو خورد کنه به جز این حروم زاده

میدونستم اما وقتی گفت مطمئن شدم و علاوه بر اون حال بدی بود . همبازی بچگیتو اینجوری ببینی غمناکه

چقد چت کردیم دیروزو خوردیم

لوبیاپلوی خوشمزه درست کردم بردم

امروزم داریم میریم چهلم با عام شاهی

هممم بد نبود :)

کراش جدیدم برادرم حسین

اوضاع مملکت شیر تو شیره کمیته حقیقت یاب قراره بیاد واقعا نمیدونم بعدا که بیام اینارو بخونم خوشحالم از نتیجه یا ناراحت اما ابنو میدونم الان که اصلا خوسحال نیستمو غم گرفته منو

یه هفتس اعتصاب غذا کردم بعد از اون دعواهه نمیخورم غذاشونو دیگه

آم دیشب کم خوابیدم . اون خواب ترسناکه ام دیدم که نمیتونستم اسم صدا بزنم و مثل خواب و بیداری بود

دیگه چه اتفاقایی افتاده؟

اها با شایان جلو علی حرف زدم رفت تو قیافه که با گفتن بتوچه بهش فهموندم دیگه من اون ادم سابق نیستم و رابطه ایم بین ما نیست نمیتونه هرکاری میخواد بکنه و احساس مالکیتم داسته باشه و تهش بگه ما هیچ رابطه ای نداریم

دیگه؟ دوست دارم از حال و روز این روزا بیشتر بنویسم از جام جهانی و ناراحتیم از بردشون، از خوشحالی مردم

اها خونه عطیه اینا رفتم نازیو بعد از یک سال اینا دیدم

چه چتی کردم اونروووز واویلا

دوباره :|

حسین و فال و شادی دیروز مردمو در نتیجه؟ وید

همین.

خوابم میاد

مشدیم تکست داد برا فردا شب

امروزم ساراو دیدم خیلی حال داد هوا خوب بود قدم زدیم

حال بدی دارم این روزا

ام

نمیدونم چجوری باید در قالب کلمات بیان کنم موج خروشان حسای وحشتناکی که وجودمو به آتیش کشیده

از خشمی که دارم

دارم دیوونه میشم .کاش کاری از دستم برمیومد

مردم کردستان دارن قتل عام میشن .. این چندوقت فکرم این بود تو برهه حساسی از تاریخ زندگی میکنم که خیلی خفنه

اما کشته شدن هم وطنت

دیدن به خون کشیده شدن سر و صورتشون کف خیابون

گریه بچه ها برای پدرمادرای از دست رفته

گریه‌ی پدر و مادرا برای بچه های کوچولو خوشگلشون

من که خیلی وقته اعتقاد به وجود برتری مثل خدا ندارم. اما سوالم از کسایی که معتقدن اینه: چجوری میتونی هنوز فکر کنی وجود داره هرچیزی تو این عالم هستی که میتونه این روزا رو ببینه ککشم نگزه و هنوزم به نظر تو خدای قادرو متعال و عادل باشه اگه وجود داشته باشه هم he's a bad one

تراست می.

امیدوارم این قاتلا به سزای عملشون برسن

خیلی ناراحت کنندست.خیلی

بمیرم برای مردم کردستان

برای هرکس که عزیز از دست داد تو این راه ..