چقد خیابونا ترسناک بود امروز
ترکیب ترس و دلهره وقتی ته دلت میدونی شجاعت قل میزنه حال و هوای عجیبی میده به مغزت
مثل اینه هم گاز بدی هم ترمز بدی
:))) این ازون سما بودا اومد به ذهنم گفتم بنویسم بعدا بخندم
چه موزیک خوبی پلی کردم
به به یه پیانو پلی شد
میشه خودمو یه روز پشت پیانو در حال زدن دکمه هاش ببینم. چیمیگن به اون دکمه ها؟ آکورد ؟
:))
چتم
همچنان اعتصاب غذام
دلم میخواد به علی زنگ بزنم بریم تو بارون قدم بزنیم دلم براش تنگ شده اما ولش کن
من میخوامت و تو نمیرسی به دستم
مگه این دل من چقد طاقت غم داره
چرا بس نمیکنه،سرشو رو شونه هام بزاره
بگه ببین تموم شد غصه،بخند وقت بهاره
کی میره پاییز خونمون بشه عید دوباره
خنده بیاد رو لبام
بگم این منم مهچاد صاحب زمان:)))
نمیدونم چند ساله شعر نگفتم
این چشمه کجای مغزم فعال شد الله و اعلم
اسمشو نمیشه گذاشت شعر. بیشتر کسشعره
وای من پیانو میخوام
یکی از ارزوهای بزرگمه پیانو
پیانووووو