امتحانات تموم شد و میدونم قراره ۲_۳ روز دیگه هم با استرس اینکه خواب نمونم بیدار شم و وقتی ویندوزم لود شد به این فکر کنم پس اگر امتحان ندارم چه کارِ مهم دیگه ایی داشتم که اینجوری بیدار شدم:))

روی پاش نشسته بودم تو کافه‌ی سعید :)) طبق معمول سر به سرم میزاشت و لذت میبرد از حرص خوردن من. نمیدونم چی شد که ۲تا بلیط به مقصد شیراز بهم نشون داد و خندید و منی که کلی ذوق کردم

عاشق شیرازم

وقتی بیدار شدم هیچ حس عجیب و غریبی نداشتم. شاید تا چندماه پیش حتی وقتی در ارتباط بودیم خوابش رو‌ میدیدم ناراحت و دلتنگ گذشته میشدم و کل روز یه جوری بودم، حالا حس خاصی ندارم و این یعنی لول آپ،یعنی گوووودرت

میخوام به کارام برسم پس تا شب پای گیمم چون برای رسیدن به کارها به پول عزیز نیاز دارم و امتحانا اوضاعم رو خراب کرده.

دیشب مهیار و "همسرش" خریدای نامزدی رو تکمیل کردن،خوشحالم بخاطر حال خوبشون، گوگولین خیلی ^^