من هرطوری بود دوستش داشتم
ولی خودم دائم در حال چنج فرم بودم تا بشم چیزی که اون میخواد
و چون ذاتم نزدیک به روحیاتی که میخواست نبود مثل یه موجود کج و معوج بودم، نه خودم بودم نه چیزی که اون میخواست
دیگه نه خودم، خودمو دوست داشتم
نه اون دوسم داشت
کی یه نصفه آدمیزادو میخواد؟
بهش اعتماد به نفس میدادم، خوردم میکرد
هنوز زخماش تازست و من از خودم بدم میاد حال کسی نگرانم کرده بود که پشیزی واسش ارزش نداشتم..