من عمیقا با حس خواستنی نبودن دست و پنجه نرم میکنم
اینطوریه که ناخوداگاه سوء برداشت میکنم از رفتار آدمای اطرافم و همیشه فکر میکنم دلیلی نداره چون این آدم از من خوشش میاد اینکارو بکنه
از علی از همیشه متنفر ترم و این خیلی خطرناکتر از زمانیه که حس دلتنگی داشتم براش. شایدم نباشه و اول فراموشی باشه اما جزء جزء این آدم حالمو بهم میزنه
بی عرضهی خودخواه بی اعتماد به نفس خود ان پندار
ازشدت عصبانیت اشک تو چشام حلقه میزنه وقتی بهش فکر میکنم هیچ چیز جذابی نمیبینم اینهمه سال وقتمو هدر داد و از این حس من که فکر میکنم دوست داشتنی نیستم سوء استفاده کرد
پدرمو درآورد آشغال
پس مردم اینجوری کات میکردن که هیچوقت برنمیگردن به هم
چه حس احمقانه و امیدوارانه ای. چقدر میتونه یه آدم خودشو دست کم بگیره که تو همچین ارتباط سمی خودشو مقصر خراب شدنش ببینه وای