خب طبق معمول که میخوره تو ذوقم میرم رو حالت overclock

چندروزیه این بیشعور منو میپیچونه و نمیفرسته چیزی تا کارو شروع کنم منم امروز صبح اینجوری شدم که گوه خورده منو جدی نمیگیره و به این فکر کردم اگه کارمو بهتر کنم و رزوممو قوی تر دیگه کسی اینجوری نمیتونه سر بدوونه منو

اینه که دوس‌دارم برم ریتالین بگیرم باز و بچسبم به کدینگ امروز خوب بود بد نبود

داستان کامی هم میخوام انرژیمو بزارم رو چیزایی که باعث پیشرفتم میشن و وقتی برای این احساسات ندارم تقریبا

با یه نفرم چندروز حرف میزدم که همش پشیمون بودم و دنبال بهانه! که قطع رابطه کنم و خب دیشب بعد از کلی بهونه گیری قرار شد ببینمش و وقتی زنگ زد جواب ندادم

راستش این دو گانگی از اونجایی میاد که هم دلم میخواد تو رابطه باشم هم دلم نمیخواد و واسه همین میگردم دنبال بهانه .

به هرحال که باید از هر روز و لحظم استفاده کنم برای پیشرفتم‌

اصلا دیر نیست حتی اگه ۴۰ سالگی شروع کنی مهم اینه که شروع کردی

مهم اینه که یه رویا داری مهم نیست کی پیداش میکنی مهم اینه یه روز میگی آها این همون چیزیه که میخوام و قدم برمیداری سمتش

خیلیارو میبینم این روزا بدون رویا،آرزو و هدف فقط زندگی‌میکنن شاید به لحاظ مالی یا اجتماعی از من جلوتر باشن ولی من چیزیو تو سرم دارم که اونا هیچوقت نداشتن: لذت داشتن یه رویا و شوق رسیدن بهش