داستان من همینجا تموم میشه اگه دیگه بعد از این پستی نزارم
به زندگیم که نگاه میکنم احساس میکنم همیشه برای دیگران بودم.نه به معنی بدش.نه!
قلب من پر از عشق بود و به هرکس که اطراف من بود حداقل ذره ای از این محبت میرسید
خودمو مثل حس یه نسیم خنک بهاری روی پوست میبینم.به نظرم لذت بخش ترین چیزه اما کسی ام واکنش خاصی بهش نشون نمیده
اشتباهات من همه و همه نه از سر حماقت بلکه شاید همیشه میدونستم عمر کوتاهی دارم و بزار تو این مدت کوتاه پشیمونی برام نمونه...
محبت،عشق،خنده،انرژی،سرزندگی
فکر میکنم منو با اینا به یاد بیارن اطرافیانم بعد از مرگم
من شاید نور زندگی و گرمابخش وجود کسی نبودم، اما مطمئنم دلیل حس خوبشون بعد از یه حال بد بودم
مطمئنم آدما خودشونو از چشم من دوست داشتنی تر میدیدن
چی بهتر از این؟