بحثی که اول صبح شد و یه جنجال دیگه
زنگی که به فاعزه زدم چرت و پرتایی که گفتم
در عوضش اومد حالمو خوب کنه
چیه پس یه دوست خوب؟
سارا کنارم موند
پوف
باید برم خونه نا ندارم...
بعضی کامنتای ادمای مریض رو میبینم تو وبلاگم جالب تر از این حرفایی که بهم میزنن اینه که خوندن نوشته های من چه حسی رو تو وجودشون بیرون میکنه که اینقد با تنفر کامنت میزارن.. من خودم آدم کوچیکیم ولی بعضیا واقعا حقیرن.. شکر میکنم شانسم رو که همچین آدمی نیستم!
و باز هم ته دلم خوشحالم فهمیدم دوستام چقد خوبن