فصل جدیدی تو زندگیم باز شده که میخوام ازش استفاده کنم،لذت ببرم و رشد کنم

داستان من و مهدی برمیگرده به چندسال پیش که همو دیدیم از اکیپ و خوشمون اومد ولی ماه ها بعد بهم پیشنهاد داد .. با یه دسته گل بار اول اومد پیشم ولی خب خام بودم و شاید هنوز نیاز به تجربه‌ی بیشتر که بفهمم از زندگی چی میخوام.. حالا باز هم تقدیر مارو هم مسیر کرده دقیقا بعد از اینکه تصمیم گرفتم آدمای نصفه و نیمه زندگیمو، کسایی که احساس میکنم حال خوبی کنارشون ندارم و حذف کنم. این برعکس همیشه ست. بقیه اوقات وقتی اون ادم خاص میومد بقیه کنار میرفتن حالا خودم تنهایی رو به جون خریدم..

نمیدونم تهش چی‌ میشه اما این بار میخوام به درست ترین شکل ممکن پیش ببرمش واسم رسیدن و نرسیدن مهم نیست دوست دارم تو این مسیر آدم بهتری شم خودمو بیشتر بشناسم و از زندگیم بیشتر لذت ببرم. همین

این عید جالب بود همش بیرون و بگو بخند. پراز خاطره شد و حالا داره تموم میشه

میخوام بگم بیاید فارغ از آینده نگری های بیجا توجهمون رو به انجام درست ترین کار در زمان حال معطوف کنیم بهترین راهی که باگ خودت رو پیدا کنی همینه و از نظر من خفن ترین کاری که آدم میتونه انجام بده پیدا کردن رسالتش تو زندگیشه.چجوری میتونی بفهمی تو‌ برای چی‌ تو این دنیا هستی و به چه دردی قراره بخوری فقط با خودشناسی. که این خودش داستان مفصلیه برای خودش