گفتم به علی دیگه فکر نمیکنم ؟ چرت گفتم

همین که رفتم دانشگاه برای معادل سازی نفسم گرفته بود محیطو میدیدم.. خودمون دوتارو میدیدم قدم زنون میرفتیم جلوی در .. با خنده با دل بی غم ‌‌.. شبش که اومدم خونه گریه کردم.. نمیدونم چرا نمیتونم کسی رو جایگزین کنیم مثل بقیه آدما. دوساله تقریبا به عنوان یه دوست فقط تو زندگیم بوده اما حداقل بوده همیشه.. نزدیک به ۱۰ ساله این آدم تو زندگیمه جمعا

کاش شروین یه سری حقایقو نمیگفت بهم دیشب‌‌ .. کاش بیرون نمیرفتم با مهدی که ناراحتیشو سر من خالی نکنه

از دختری که روزگاری کسی جرات نگاه کردن تو چشماشو نداشت تبدیل شدم به این بدبخت حال حاضر

اگه قراره حالم با این آدم بد باشه به تنهاییم ادامه بدم خوشحالترم

دو شبه خیلی کم خوابیدم

فعلا چهره‌ی نزاری دارم که ترکیبش با موی بلوند اصلا جالب نشده‌. کاش موی مشکی بهم میومد

عصر بریم باغ شکو اینا مست زیادی کنم یادم بره بهم چی گذشته..