فکر کنم کمتر اینجا مینویسم و در عین حال ذهنمم خالی تره

و اینو مدیون دوست خوب جدیدمم

این روزا هرچی بیشتر با فلسفه‌ی ازدواج درگیر تر میشم بیشتر میفهمم چقدر سخته و چه آدمایی که یک هزارم دیدگاه واقعی نسبت به این موضوع رو ندارن و وارد زندگی‌ مشترکی میشن که هیچ چیزی ازش نمیدونن و نتیجشم میشه طلاق و خیانتایی که شاهدش هستیم

طی صحبتی که با لیلو داشتم فهمیدم وضعیت روحیش به شدت خرابه (به دنبال پی بردن به اشتباهش در انتخاب همسر) که خدارو شکر زود به این نتیجه رسید.با اینحال نمیشه از تاثیرات منفیشم چشم پوشی کرد. ازم درخواست کرد پیشش باشم و با کمال میل پذیرفتم. امروز تصمیم فردا حرکت. کاش همه چیز به همین سادگی بود. حالا که نیست من درست شم حداقل :))

پیام شروین و میمیک wtf طور من حین خوندنش

روال آرومی که طی میشه و به شدت واسم شیرینه اما بوی خرابکاری جدید رو با اینکه اشتباهیم نکردم حس میکنم. انقدر آشوب همیشه با زندگیم عجین بوده که ناخوداگاه همیشه منتظرشم و شاید همین انتظار وقوعش باعث میشه واقعا پیش بیاد

دلم موجودات فضایی میخواد :(((