باز هم دراماهای مامی !
عصبانیت من و خب هرکس منو بشناسه میدونه در ادامه چی میشه
و باز هم به این نتیجه رسیدم دوریمون خیلی بهتر و قشنگتره. مصمم تر شدم روی فکر دوریم. تنها چیزی که از لحاظ احساسی آزارم میده دوری از گودوئه که باید یه فکری برای بردنش کنم مهم نیست چقدر توجاده اذیت شه. پیش من بودن رو قطعا ترجیح میده
وقتی برگردم چندروز زمان نیاز دارم کارا رو راست و ریس کنم و برم. گوشیمم خاموش فقط بابام بتونه زنگ بزنه. میخوام نباشم
هیچکس ندونه کجام،چیکار میکنم. حتی فکر کردن بهش ارضا کنندهست
کاش درگیر فاکین دانشگاه نبودم و این بار جوری میرفتم که برگشتی تو کارنباشه