نمیدونم قبلا هم اینطور بوده و من تازه متوجهش شدم یا چندروزه گرفتار این داستانِ الان خوشحال باش یه ساعت بعد از دماغت در میاد شدم
شدیدا
به علی زنگ زدم وسیلش که دستمه رو بیاد ببره
قلبم تند میزد آب دهنم خشک شده بود ..
با یه صدایی که معلوم بود داره جون میکنه تا بیرون بیاد گفتم بیا ببرش .. باشه خداحافظش در صدم ثانیه گفته شدو منی که سریع دستمو زدم رو دکمهی قطع تماس تا این زجر برای هردومون زودتر تموم شه
فاز مهدیو نفهمیدم
اما اینو مطمئنم شانس دوباره رو نده وقتی یه بار به این نتیجه رسیدی نمیشه قرار نیست معجزه شه ..