خیلی عجیبه

دچار یه غم از دست دادنم

از دست دادن حسم به کسی مثل از دست دادن همون شخص شاید کمتر، دردناکه و روحمو آزرده میکنه

میخوام‌ به مهدی شانس اینو بدم که علی رو از ذهنم پاک کنه...

و همین تصمیم یه غم بزرگی رو روی دلم میزاره .. انگار عهد کرده بودم با خودم که احساس من مال این آدمه فارغ از هر اتفاقی

و حالا دارم عهد شکنی میکنم.

علی من خیلی دوستت داشتم و کماکان دارم اما فکر‌ میکنم تمام صفحات زندگی من ورق خورده به جز این بخش.همین باعث شده با وجود جلو رفتن جریان زندگی یه جایی گیر داشته باشه و جلو‌نره

اون گیر تو‌بودی

عین پاز‌ کردن وسط فیلم برای انجام یه کار غیر مهم تا مبادا چیزیو از دست بدی. من ده سال اخیر زندگیم رو بخاطر بودن دنبال تو پاز کرده بودم نمیخواستم هیچ بخشی رو بدون تو برم‌جلو حتی وقتی خودت نبودی هم اجازه ندادم آب خوش از گلوی خودم پایین بره همیشه فکرتو حرفتو با خودم همه جا بردم به این امید که یه روزی میای و میگی همه چی درست میشه. با هم درستش میکنیم بسپارش به من

اما نیومدی .. یعنی نشد که بشه . حالا میخوام فصل جدیدی رو آغاز کنم میدونم اگه بفهمی ناراحت میشی باور کن که تا همین الانم ناراحتی تو نزاشت به کسی اجازه‌ی ورود به قلبمو بدم. حالا احساس میکنم برای تو هم راحت تره شاید حالا بتونم با خیال راحت انتخاب کنم مسیر زندگیم رو .. میدونم برای تو‌سخت تره فراموشی امیدوارم بتونی راحت پشت سر بزاری این مسیرو. بغض داره خفم میکنه

واسم زندگی خوب بخواه. تو یکی که میدونی چقدر درد کشیده‌ام

حقمه یه زندگی آروم..‌حداقل از الان به بعد