امروز یکم احساس ناراحتی دارم و با علی هم بحثم شد
بهم گفت فقط یک ماه اول خوب بودی و باز شروع کردی و مثل قبل شدی
ولی من هرچی فکر میکنم بحث جدیی پیش نیومد بینمون به جز اون دعوای قبل از قزوین که خودشم مقصر بود
نمیدونم من سعی میکنم آدم خوبی باشم براش و احساس دوست داشتنمو بهش منتقل کنم به هرنحوی که میتونم
من نمیدونم مگه بقیه چجورین تو روابطشون. یعنی هیچوقت از هم ناراحت نمیشن یا بر خلاف میل هم حرفی نمیزنن؟ اگر بزنن همهی کارای قبلشون دود میشه؟ میشن آدم بده؟ همه میدونن چقدر دوسش دارم خودش نمیدونه یا دوسم نداره؟ همیشه میتونم احساس دیگران رو نزدیک به اون چیزی که واقعا تو دلشونه حدس بزنم.. اما علی رو واقعا نمیتونم اصلا نمیدونم حسش و فازش با من چیه
من اگه مشکلیم پیش بیاد ناراحتمم کنه بازم نمیگم باز شروع کردی و حس به درد نخور بودن تمام کاراشو بهش نمیدم..
شاید من آدم دوست داشتنی نیستم
از احساساتی که الان در وجودمه میتونم به احساس کم بودن و ناکافی بودن،دوست داشتنی نبودن،جذاب نبودن .. اشاره کنم
نکنه دوسم نداره و من اون گزینه اییم که وقتی تنهاست و نیاز به حس تایید داره بهش رجوع میکنه
نکنه من اون کسیم که زاپاس وقت گذرونیاشه و اگر میخوام بیشتر داشته باشمش باید بشم اون چیزی که اون میخواد؟
دوست داشتن مگه شرط و شروط داره؟ چرا دوس داشتن من انقد بی غل و غشه پس ؟ حس میکنم اگه اینارو بهش بگم دارم عشقو گدایی میکنم
من خیلی کمبود دارم یکی از هدفای پارسالم فراموشیش بود و حالا نگام کن سر خونهی اولم !