امروز تو بازی یه خارجی گوساله بهم گفت ure just a bad player

The worst dh

و من اشک ریختم های های باهاش، اونجا فهمیدم دارم سرکوب میکنم یه چیزیو

یه غمو پس گریه کردم و به گاب دوست جدید گیمم گفتم حالم خوب نیست الان و اون بچه‌ی ساده هم شروع کرد توضیح دادن که تو بد نیستی و فلان

نمیدونست غم من از شروع صدباره‌ی یه تموم شدن بینهایته

آه . خونه ی خاله زریم کلی ازین درو اون در میگیم از جنگ جهانی،از هیتلر و بحثاش با شوهرش کارل،از دوران سلجوقیان تا خسروپرویز و اسلام و جهان موازی و ماتریکس

حرف زدن باهاشو دوست دارم اما یه جورایی زورگوئه تو عقیدش که من خیلی دوست ندارم

یه جوریم.درسته که شعر مفهومو میرسونه اما گاهی به تک تک کلمات نیاز داری به همه‌ی اون ویرگولا و نقطه ها به همه‌ی حروف اضافه ما خیلی وقتا حرف نمیزنیم که معانی رو‌ منتقل کنیم

گاهی لازمه احساسی که نسبت به یه مساله داریو منتقل کنی که خب عالیه برای همدردی

این هفته کلی ارائه و کوفت و زهرمار دارم