یه ویدئو از سروش صحت دیدم میگفت وقتی شروع میکنی به نوشتن ناخوداگاه جملات و اتفاقات بعدی هم میاد و وقتی بهش فکر میکنم میبینم این مدتی که منم مینویسم نگاهم خیلی عمیق تر شده، به خودم،‌زندگیم و اطرافم

بازم داشتم فداکاری ناشی ازحس عذاب وجدان میکردم به این صورت که کاریو دوست نداشتم انجام بدم و بخاطر یکی دیگه(مهسا) مبخواستم انجامش بدم

چیه این مهرطلبی که من دارم

بازم به اون رابطه برگشتم و شنیدن اینکه مهدی رابطه داره و عاشقونس کلی ناراحتم نکرد ولی متعجب چرا

آدما خیلی راحت میتونن بگن دوست دارنو بعدم به یکی دیگه همونارو بگن

خیلی گفتن و شنیدن این قبیل جمله ها تاثیری نداره و من رو چه حسابی! نمیدونم اون موقع هم حرفشو باور نمیکردم یعنی دوست دارماش به جونم نمینشست و برای بار هزارم میبینم که حسم درست بوده