اممم خب خیلی خوب نبود چون من برنامه ریزی نکرده بودم و خجالت کشیدم ازین بابت که چرا چک نکردم قبلش .. برام گل اورد خیلی ذوق کردم . بیرون بر بودن رستورانا غذارو گرفتیم و تو پارک خوردیم . پسر خوبی بود به دلم میشینه . از لحاظ ذهنی براش خیلی اماده بودم . اتفاقای پارکو حرفامونو خنده هامونو نظم اباد و اخرشم خداحافظی :(( دلم میخواد ببینمش هنوز ولی خب فعلا مقدور نیست.. راجع به اینکه برم اونجا کار کنم صحبت کردیم .. نمیدونم فکر میکنم میتونه جالب باشه . گفتم اکس پیام داده بود راجب دکی ؟ کنکورمم نمیدونم چیکار کردم . دیگه اینکه همین .چیزی به رهنم نمیاد خستس مغزم .صبحم رفتم مصاحبه کاری.حقوقش مفت بود.دعوای جانانه ام رو هم که نگم .بای