عکس علی رو باز کردم نگاه کردم
هنوزم گاهی فکرش میاد تو سرم
هنوزم عذاب وجدان میگیرم از اینکه به کس دیگه ای تو زندگیم دارم ابراز احساست میکنم عذاب وجدان میگیرم..مهشاد ۲۰ساله هنوز در من نفس میکشه؛ ورژن جدیدم نوازشش میکنه میگه اما تو میدونی که اون نخواست.. بغض میکنه میگه ولی من که دوسش داشتم.. خاطرات زنده میشن دعواها و خنده هایی که تمومی نداشتن
سعی میکنم خودمو درک کنم، بپذیرم که گذشتهایی با این آدم داشتم هرگز فراموش نمیشه و فقط باید بپذیرمش و رو به جلو حرکت کنم.. امروز عکس پروفایلشو نگاه میکردم و راستشو بخوای تمام من درک نکرده تموم شدنش رو با اینکه نزدیک ۲ساله هیچ صحبتی نبوده و بیش از ۴سال از تموم شدن واقعی ارتباطمون میگذره.. آخ
هنوزم دلم میخواد دستاشو بگیرم تو دستم، هنوزم میتونم با جون و دل براش تلاش کنم ولی نمیخوام دیگه
بارها ثابت کرد نمیتونه.. یا نمیخواد.. نمیدونم
چرا من انقدر احساساتیم؟ به کامی پیام بدم از شر این افکار مسخره نجاتم بده؟ نمیخوام فکرش ریشه دار شه به جاش از آینده استقبال میکنم
از آدمایی که ارزش عشق و دوست داشتن رو میفهمن و روحمو آزار نمیدن
یک دهه رو فراموش کردن آسون نیست اما ممکنه